ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٨١ - آمار سطحى و بررسى فكر عمومى در تاريخ اسلام
«بر هر كدام از رجال يهود دست يافتيد او را بكشيد» محيصة بن مسعود جهش كرد بر ابن سنينه و او را كشت- ابن هشام گويد ابن سنينه- و او مردى از بازرگانان يهود بود كه با آنان آميزش و معامله داشت، در اين وقت هنوز حويصة بن مسعود برادر محيصه اسلام را نپذيرفته بود و بزرگتر از محيصه بود و چون محيصه، ابن سنينه را كشت حويصه او را كتك مىزد و به او مىگفت: اى دشمن خدا او را كشتى؟ به خدا چه بسيار پيه در شكم تو از مال او موجود است. محيصه در پاسخ او مىگفت: به خدا كسى دستور كشتن او را به من داده است كه اگر دستور كشتن تو را هم به من بدهد گردن تو را مىزنم، گويد به خدا سرآغاز اسلام حويصه همين بود كه به برادرش گفت: تو را به خدا اگر محمد دستور بدهد مرا بكشى خواهى كشت؟ در پاسخ او گفت: آرى به خدا اگر مرا مأمور كند گردنت را بزنم مىزنم، او گفت: به خدا دينى كه تو را به اين پايه رسانيده است شگفت آور است، آن را به حويصه اعلام كن.
ابن اسحاق گفته است: اين داستان را يكى از وابستههاى بنى حارثه از دختر محيصه برايم باز گفت و محيصه در اين باره اين شعر را سرود:
|
زاد مامم گفت گر دستور قتلش را بگيرم |
تار كش را بردرم با تيغ خون آشام بران |
|
|
تيغ تيزى چون نمك بىرنگ و صقيل |
مىكشد بىشك چه پائين آورم آن را به خصمان |
|
|
خوش ندارم من تو را گردن زنم اندر اطاعت |
ور ز مأرب تا به بصرى را برآرم زير فرمان |
|
نتيجه اينكه مغز مبارزه يهود با اسلام بر اساس اقتصاد بود و عدالت و تحديدى كه اسلام از سرمايهدارى مىكرد با منافع استعمارى يهود سازگار نبود و آن مرجعى كه اين حقيقت اسلامى را اجراء مىكرد خلافت حَقَّه