ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٤٣ - باب ولادت حضرت صاحب عليه السلام
خواستم و آن را فرستادم و برخاستم و از پشيمانى، دست به هم ماليدم، من در اين كردار بودم و با خود انديشه مىكردم كه اگر اشرفيها به من برگشت، كيسه آنها را باز نمىكنم و با آن كارى نمىكنم تا آنها را به پدرم برسانم زيرا او از من بدانها داناتر است تا هر كار مىخواهد با آنها بكند، پس براى آن فرستادهاى كه كيسه اشرفى را براى من آورده بود اين نامه آمد:
تو بد كردى كه به آن مرد اطلاع ندادى، ما با برخى از دوستان خود اين كار را مىكنيم و عطيهاى جزئى به آنها مىدهيم و بسا كه خودشان هم در خواست مىكنند و منظور از آن تبرك است و به من نامه رسيد كه تو خطا كردى در برگردانيدن احسان ما، از خدا آمرزش بخواه و خدا تو را مىآمرزد و اما اگر نيت و تصميم تو اين است كه با آنان كارى نكنى و هزينه راه خود نسازى، ما هم آن را از تو باز گرفتيم و اما جامه را لازم دارى براى آنكه در آن محرم شوى. گويد: من در دو مقصود نامه نوشتم و خواستم در سومى هم بنويسم و دست باز گرفتم، از بيم آنكه از آن بدش آيد، پاسخ هر دو مقصود به من رسيد و شرح همان سومى هم كه ننوشته بودم رسيد و الحمد للَّه.
گويد: من با جعفر بن ابراهيم نيشابورى در همان نيشابور وعده كرده بودم كه با او سوار شوم و هم كجاوه باشيم و چون به بغداد رسيديم، پشيمان شدم و از او عذر خواستم و رفتم دنبال جستجوى يك هم كجاوه، ابن الوجنا به من برخورد، پس از اين كه من براى كرايه كردن شتر به او مراجعه كرده بودم و او بد داشت كه وارد اين كار شود، ولى اكنون به من گفت: من دنبال تو مىگشتم، به من دستور رسيد (از طرف امام عصر" ع"- از تفسير