ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٥١ - باب ولادت حضرت صاحب عليه السلام
است و به يك شخص امينى در باره مالى كه با او است وصيت كرده است تا چنانچه لازم باشد (بما يحب: دوست داشته خ ل) با آن عمل كند و از نامه او هم پاسخ داده شده بود.
٢٠- على بن محمد گفت: مردى از اهل آبه (شهرى است نزديك ساوه و شهرى است در آفريقا) چيزى با خود آورده بود كه برساند و يك شمشير از آن را در آبه فراموش كرده بود و آنچه را آورده بود تحويل داد و به او نوشت كه از شمشيرى كه در آبه فراموش كردى چه خبرى است؟.
٢١- حسن بن خفيف از پدرش كه گفت: (امام قائم ع) خادمانى براى مدينه پيغمبر فرستاد (شايد مقصود مملوكهاى خود و پدرش بوده كه آنها را فرستاده در مدينه ساكن شوند و از تعقيب و جلب توجه حكومت در امان باشند يا براى خدمت مسجد و ضريح مقدس فرستاده- از مجلسى ره) و با آنها دو خدمت كار بود (يعنى دو نفر اجير براى سرپرستى آنها- از مجلسى ره) و به خفيف نوشت كه با آنها برود و چون به كوفه رسيدند يكى از دو خادم مَى نوشيد و مست كرد و هنوز از كوفه بيرون نرفته بودند كه نامهاى رسيد تا آن خادمى كه مَى خوارى كرده برگردد و از كار بر كنار گردد.
٢٢- از احمد بن حسن كه گفت: يزيد بن عبد الله وصيت كرد يك چهار پا و يك شمشير و پولى به ناحيه مقدسه فرستاده شود، بهاى چهارپا و ديگر چيزها را فرستادند و شمشير را نفرستادند، در پاسخ رسيد كه: با آنچه فرستاديد شمشيرى هم بوده است و نرسيده- يا چنانچه فرموده باشد.
٢٣- از محمد بن على بن شاذان نيشابورى گفت: نزد من