ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣١٥ - در محل دفن امير المؤمنين(ع)
نظر آوردم كه قبر آن حضرت است، و سپس خدمت امام صادق (ع) آمدم و به او گزارش دادم، به من فرمود: درست فهميدى، خدايت رحمت كند- سه بار-.
٦- عبد الله بن سنان گويد: عمر بن يزيد نزد من آمد و گفت:
سوار شو، من با او سوار شدم، رفتيم به در منزل حفص كناسى، و من او را هم بيرون آوردم و به همراه ما سوار شد، سپس رفتيم تا به (غري) و رسيديم به قبرى، عبد الله گفت: پياده شويد، اين قبر امير المؤمنين (ع) است، گفتم: از كجا دانستى؟ گفت: من چند بار با امام صادق (ع) وقتى در حيره بود، سر اين قبر آمدم و آن حضرت به من خبر داد كه اين قبر او است.
٧- از عيسى شلقان، گويد: شنيدم امام صادق (ع) مىفرمود:
كه امير المؤمنين (ع) در بنى مخزوم چند دائى داشت، يكى جوانى از آنها آمد خدمت او گفت: دائى جان، برادرم مرده و من سخت بر او اندوه مىخورم.
گويد: على (ع) به او فرمود: مىخواهى او را زنده ببينى؟
گفت: آرى، فرمود: قبرش را به من به نما گويد: بُردِ رسول خدا (ص) را به بر كرد و ازار خود ساخت و چون به سر آن قبر رسيد، دو لبش جنبيدند و سر پائى به آن گور زد و آن مرده، از آن بر آمد و به زبان فرس سخن مىگفت، امير المؤمنين (ع) به او فرمود: مگر تو عرب نمردى؟ گفت: چرا ولى پيرو روش فلان و