ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤١٧ - علم امام(ع) به غيب
مىكنم به تو، كه از خدا بترسى در باره خون من.
در پاسخ آن حضرت گفت: هر كه سوء قصدى در باره شما دارد، خدايش چنين و چنان كند و شروع كرد به نفرين در باره كسى كه نسبت به آن حضرت سوء قصد داشته باشد، و برگشت باز، سر آن حضرت را بوسه داد و گفت: اى عموجان، به من سفارش كنيد و دستور دهيد، و آن حضرت فرمود: من تو را سفارش مىكنم كه از خدا بپرهيزى در باره خون من.
در پاسخ گفت: هر كه به شما سوء قصد كند، خدا به او سوء قصد كند و خواهد كرد، سپس باز سر آن حضرت را بوسه داد و باز هم گفت: اى عموجان، به من سفارش كنيد و باز هم امام در جواب فرمود: من به تو سفارش مىكنم كه از خدا بپرهيز در باره خون من، و او هم باز نفرين كرد در باره كسى كه به آن حضرت قصد بد دارد، و سپس از او دور شد و من هم با او رفتم، و امام فرمود: برادرم، به جاى خود باش، من در جاى خود ايستادم و آن حضرت وارد منزلش شد و مرا خواست و يك كيسهاى كه صد اشرفى در آن بود به من داد و فرمود: به برادرزادهات بگو: آن را هزينه سفر خود كند. على بن جعفر گويد: من آن را گرفتم، در گوشه عباى خود جاى دادم، و آن حضرت صد اشرفى ديگر به من داد و فرمود: اين را هم به او بده و باز هم صد اشرفى ديگر داد و فرمود: اين را هم به او بده، من گفتم: قربانت، در صورتى كه شما از او بيم داريد بطورى كه فرموديد، چرا او را بر ضرر خود كمك مىكنيد؟ فرمود: چون من نسبت به او خوبى و صله رحم كنم و او قطع رحم كند، خدا عمرش را قطع مىكند و سپس يك مخده را به دست گرفت كه سه هزار درهم پاك در آن بود، و فرمود: اين را هم به او بده.