ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٥٧ - باب ولادت حضرت صاحب عليه السلام
و وكلائى دارد و همه وكلاء را در هر كجا بودند براى او نام بردند و او اين خبر را به عبيد الله بن سليمان وزير رسانيد و وزير قصد كرد همه وكلاء را بگيرد، خليفه هم گفت كه: جستجو كنيد تا اين مرد كجا است؟ اين كار بسيار سختى است، عبيد الله بن سليمان گفت: ما همه وكلاء را مىگيريم، خليفه گفت: نه، مردم ناشناسى را براى آنها جا بزنيد با پولى، هر كدام پول را به عنوان سهم امام (ع) گرفتند او را بگيريد، گويد: دستورى بيرون آمد كه: بهمه وكلاء ابلاغ شود كه چيزى از كسى نگيرند و از آن سرباز زنيد و انكار كنيد امر امام را، و مردى براى محمد بن احمد به قالب زدند كه او را نمىشناخت و با او خلوت كرد و گفت: من مالى دارم و مىخواهم آن را به امام (ع) برسانم، محمد گفت: غلط رفتى من چيزى در اين باره نمىدانم، و پيوسته با او نرمى و ملاطفت مىكرد و محمد خود را به نادانى مىزد و جاسوسانى پراكنده كردند، همه وكلاء طبق دستورى كه به آنها رسيده بود خود دارى كردند.
٣١- على بن محمد گفت: غدقنى رسيد از زيارت مقابر قريش (مشهد امام كاظم و امام جواد (ع) در بغداد) و از زيارت حائر حسينى، و چون چند ماهى گذشت وزير (خليفه) با قطانى را خواست و گفت: برو بنى فرات و برسيها را ديدار كن و بگو به زيارت مقابر قريش نروند، خليفه دستور داده است كه هر كه به زيارت رود بازرسى شود و او را بگيرند.