ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٨٧ - باب ولادت ابى محمد - حسن بن على(ع)
كنند. و چون دو سه روز گذشت، خبر آوردند كه ناتوان شده و دستور به پزشكان رسيد كه در خانه او بمانند و فرستاد قاضى القضات را احضار كرد و دستور داد ده تن از كسانى كه ميان اصحاب خود در دين و امانت و ورع به آنها وثوق دارد حاضر كند، آنها را حاضر كرد و همه را به خانه حسن فرستاد و دستور داد شبانه روز در آن بمانند و آنجا ماندند تا آن حضرت وفات كرد و شهر سر من رأى يك پارچه شيون و عزاء شد و خليفه فرستاد: خانه او را بازرسى كردند و اتاقها را بازديد نمودند و هر چه در آنها بود مهر كردند و دنبال پسر او گشت و زنانى كه آبستنى را مىفهميدند آوردند و كنيزان او را بازرسى كردند و يكى از آنها گفت: در يكى از كنيزان اثر حمل هست، او را در اطاقى زندانى كردند و نحرير خادم را با يارانش و چند تن زن بر او گماشتند.
بعد از آن به تجهيز امام پرداختند، و بازارها را بستند و بنى هاشم و افسران و پدرم به دنبال جنازه او سوار شدند و شهر سر من رأى در آن روز، رستاخيز شد و چون او را آماده كردند، خليفه، ابو عيسى پسر متوكل را فرستاد كه بر او نماز بخواند و چون جنازه را براى نماز به زمين نهادند، ابو عيسى نزديك او رفت و رويش را باز كرد و او را به بنى هاشم از علويان و عباسيان و افسران و دفتر داران و قاضيان و عدول، وانمود كرد و گفت: اين حسن بن على بن محمد بن الرضا است كه به مرگ خدائى در بستر خود مرده است و جمعى از خادمان امير المؤمنين و فلان و فلان از موثقين و قضات و فلان و فلان از پزشكها بر بالين او بودند.
سپس روى آن حضرت را پوشيد و دستور داد او را بردارند و از ميان خانه خودش او را برداشتند و در اطاقى كه پدرش در آن