ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٢٧ - باب ولادت حضرت صاحب عليه السلام
است كه اينها برايت وصف كردهاند ولى حقيقت در باره جانشين او چنين نيست كه اينان گفتهاند، اين پيمبر، محمد بن عبد الله بن عبد المطلب است و وصى او هم على بن ابى طالب بن عبد المطلب است و هم او شوهر فاطمه، دختر محمد (ص) است و پدر حسن و حسين دو سبط محمد (ص).
غانم ابو سعيد گويد: گفتم: الله اكبر، همين است كه مىجستم و نزد داود بن عباس برگشتم و گفتم: ايها الامير، آنچه را مىجستم يافتم و من گواهم كه لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و گواهم كه محمد (ص) رسول خدا است، گويد: او هم به من نيكى كرد و صله داد و به حسين گفت: از او دلجوئى كن.
گويد: من نزد او مىرفتم تا به او انس گرفتم و او هر چه را بدان نيازمند بودم از نماز و روزه و واجبات به من فهمانيد، گويد: به او گفتم: ما در كتب خود مىخوانيم كه محمد (ص)، پايان پيغمبران است و پس از او پيغمبرى نيست و كار دين پس از وى با وصى او است و با وارث و جانشين پس از او و سپس به وصى پس از وصى و پيوسته امر خدا در نسل آنها جارى است تا دنيا به سر آيد، وصى وصى محمد كيست؟ گفت: حسن، پس از او حسين، دو پسر محمد (ص) و سپس اوصياء را شمرد تا رسيد به صاحب الزمان (ع) و سپس بدان چه رخ داده بود در باره امام قائم به من اطلاع داد و براى من مقصدى نبود جز جستجوى از ناحيه امام قائم (ع)، ابو سعيد به قم آمد و با اصحاب ما بر جاى نشست تا سال ٢٦٤ و با آنها رفت تا رسيد به بغداد و يك رفيقى هم از اهل سند كه همكيش او بود با وى همراه بود.
راوى گويد: غانم برايم باز گفت كه: برخى اخلاق رفيق