ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٤٩ - باب ولادت ابى جعفر محمد بن على ثانى(ع)
نيست كه ديگرى با او به حمام برود؟ گفت: هر وقت او به حمام مىآيد حمام را براى او خلوت مىكنيم، گويد: در اين ميان كه من چنين بودم بناگاه آن حضرت آمد و چند غلام به همراه او بودند و جلو او غلامى بود كه حصيرى با خود داشت تا وارد رختكن شد و آن حصير را براى او پهن كرد و (آن حضرت) آمد و سلام داد و سوار بر الاغ وارد حجره شد و به رختكن رفت و از بالاى الاغ روى آن حصير پياده شد، من به آن طلحى گفتم: اين بود كه تو او را به صلاح و ورع وصف مىكردى؟ گفت: نه به خدا او هرگز چنين كارى نكرده بود مگر در امروز، در دل خودم گفتم: اين هم از كردار من است من او را به اين كار خلاف عرف واداشتم و تقصير با من است.
گفتم: من انتظارش را مىبرم تا بيرون آيد و شايد به مقصد خود برسم، و چون بيرون آمد و جامه پوشيد الاغ را خواست و آن را به رختكن آوردند و از روى حصير بر آن سوار شد و بيرون رفت، و من با خود گفتم: به خدا من او را آزردم و به اين عمل باز نگردم و آنچه را مىخواستم نمىخواهم هرگز و بر آن تصميم قطعى گرفتم، و چون هنگام ظهر آن روز شد بر الاغ خود آمد تا در همان جاى از صحن مسجد كه سابقاً پياده مىشد، پياده شد و در آمد و سلام بر رسول خدا (ص) داد و آمد به همان جا از حجره فاطمه (ع) كه در آن نماز مىخواند و كفش خود را درآورد و ايستاد و نمازش را خواند.