ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥١١ - باب ولادت ابى محمد - حسن بن على(ع)
محمد (امام عسكرى" ع") رسيدم و مىخواستم از آن حضرت بپرسم از چيزى كه با آن انگشترى بسازم براى تبرك، چون نشستم فراموش كردم كه براى چه پرسشى آمدم، تا چون وداع كردم و برخاستم، انگشترى به سوى من پرانيد و فرمود: تو نقره مىخواستى و ما انگشترى ساخته داديم، نگين و دستمزد ساخت هم سود تو شد، اى ابا هاشم، بر تو گوارا باد، من گفتم: اى آقايم گواهى مىدهم كه تو به راستى ولىّ خدا هستى و آن امامى هستى كه من خدا را بفرمان برى او مىپرستم، فرمود: اى ابا هاشم، خدا تو را بيامرزد.
٢٢- محمد بن قاسم، ابو العيناء هاشمى آزاد كرده عبد الصمد بن على گفت: من بارها خدمت امام ابى محمد (ع) مىرسيدم و تشنه مىشدم نزد آن حضرت و براى احترام او، از خواستن آب خود دارى مىكردم، خود آن حضرت مىفرمود: اى غلام، به او آب بده و بسا كه در دل مىگرفتم كه مرخص شوم و در آن انديشه مىكردم و امام (ع) مىفرمود: اى غلام، مركب او را بياور.
٢٣- از على بن عبد الغفار كه گفت: عباسيها و صالح بن على و ديگرانى كه روى از آستانه امام بر تافته بودند، نزد صالح بن وصيف رفتند وقتى كه ابا محمد (امام عسكرى" ع") را در زندان انداخته بود، صالح در برابر آنها گفت: من چه كنم، دو مرد از بدترين كسانى كه در اختيار داشتم به او گماشتم و هر دو بينهايت خدا پرست و نمازگزار و روزه دار شدهاند، من از آنها بازجوئى كردم كه در او چه چيزى هست؟ هر دو گفتند: چه مىگوئى در باره مردى كه روز را روزه است و شب را همه در عبادت است، نه سخنى مىگويد و نه به چيزى توجه دارد و چون ما به او نگاه