ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٩١ - مصاحبه نصرانى با موسى بن جعفر(ع)
دمشق همان كسى است كه مرا به تو رهنمائى كرده است و به تو سلام بسيارى مىرساند و مىگويد: من بيشتر مناجات خود را با پروردگارم اين نمودم كه اسلام مرا به دست شما مقرر سازد.
اين نصرانى همه اين داستان را به امام كاظم (ع) گفت در حالى كه ايستاده بود و به عصاى خود تكيه زده بود و سپس عرض كرد: اى آقاى من اگر اجازه فرمائيد من دست به سينه نهم و نزد شما بنشينم. امام (ع) فرمود: به تو اجازه دهم كه بنشينى ولى اجازه نمىدهم كه دست به سينه باشى.
آن نصرانى نشست و كلاه خود را برداشت و بر زمين گذاشت و عرض كرد: قربانت، اجازه مىفرمائيد سخن بگويم؟
امام (ع) فرمود: آرى تو نيامدهاى جز براى آن.
نصرانى گفت: به رفيق من جواب سلام بده، آيا جواب سلام او را نمىدهى؟ امام (ع) فرمود: بر رفيق تو همين است كه خدايش هدايت كناد، امّا جواب سلام آن وقتى است كه به دين ما در آيد.
نصرانى گفت: من از شما پرسش دارم، أصلحك الله.
امام (ع) فرمود: بپرس. نصرانى گفت: به من خبر بده از كتاب خدا تعالى كه بر محمد (ص) نازل كرده و او بدان سخن گفته و سپس خدايش ستوده بدان چه ستوده و فرموده است:
«حم^ سوگند به كتاب مبين^ به راستى ما آن را نازل كرديم در شب با بركت^ به راستى ما بيم دهندهايم^ در آن شب ممتاز شود هر امر محكمى» تفسير آن از نظر حقيقت چيست؟
امام (ع) فرمود: امّا (حم) همان محمد است (ص) و او است كه در كتاب هود ثبت شده است آن كتابى كه به او نازل شد، نام محمد با نقص حروف آمده است (كه ميم اول و دال باشد)، و امّا