ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٥٥ - باب ولادت حضرت صاحب عليه السلام
كه: آن مالى كه براى ابى المقدام كنار گذاشتى چه شد؟ ٢٧- از ابى عقيل عيسى بن نصر گويد: على بن زياد صيمرى نامه نوشت و كفنى خواهش كرد، بدو پاسخ نوشت كه تو در سال هشتاد نيازمند كفن خواهى شد و او در سال هشتاد مُرد و چند روز قبل از مرگش كفن براى او فرستاده شد.
٢٨- از محمد بن هارون بن عمران همدانى گفت: من پانصد اشرفى به ناحيه بدهكار بودم و كار بر من تنگ شد و با خود گفتم:
دكّانهائى دارم كه به ٥٣٠ دينار خريدهام و آنها را به بهاى ٥٠٠ دينار بدهى خود به ناحيه واگذارم و سخنى در اين باره به زبان نياوردم، پس به محمد بن جعفر نوشت: آن دكّانها را از محمد بن هارون به عوض ٥٠٠ دينار طلا كه از او مىخواهيم دريافت كن (محمد بن جعفر همان اسدى است كه گذشت- از مجلسى ره).
٢٩- على بن محمد گفت: جعفر (كذّاب) در ضمن كسانى كه فروخت دختر بچهاى از اولاد جعفر بن ابى طالب را كه زير سرپرستى و پرورش خانه امام عسكرى بود فروخت، يكى از علويين نزد خريدار فرستاد و او را از اين موضوع مطلع كرد، خريدار گفت:
من آن را به دلخواه بر مىگردانم ولى پولى كه دادهام در برابر او كم نمىكنم، او را ببر، آن علوى رفت به اهل ناحيه گزارش داد و براى خريدار ٤١ اشرفى فرستادند و به او دستور دادند كه آن را به صاحبش رد كند- يعنى به سرپرست او از خاندان جعفر.
٣٠- حسين بن حسن علوى گفت: مردى از نديمان روز حسنى و ديگرى به همراه او بود كه به وى گفت: هم اكنون او (يعنى صاحب الامر ع) خراج مىگيرد و پولها را جمع مىكند