ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٨٩ - باب ولادت ابى محمد - حسن بن على(ع)
دفن بود به خاك سپردند و چون به خاك سپرده شد، خليفه و مردم در مقام بازرسى از پسر او بر آمدند و در خانهها و اطاقها بسيار گردش و بازرسى شد و از تقسيم ارث او خوددارى شد و آنها هم كه بر آن كنيزى كه احتمال آبستنى داشت گماشته بودند، در كار خود بودند تا روشن شد كه حملى در كار نيست و چون روشن شد كه حملى در كار نيست، ارث او در ميان مادرش و برادرش جعفر تقسيم كردند و مادرش مدعى وصيت شد، و دعوى او نزد قاضى ثابت شد و خليفه بنا بر اين در جستجوى پسر او بود.
پس از اين جعفر نزد پدرم آمد و به او گفت: مقام برادرم را به من بدهيد و من هر سالى بيست هزار اشرفى به شما مىدهم، پدرم او را راند و به او بد گفت: و به او گفت: اى احمق، خليفه شمشير كشيده است بر آن كسانى كه معتقدند پدرت و برادرت امامند تا آنها را از اين عقيده برگرداند و براى او ممكن نشده است، اگر تو نزد شيعيان پدر و برادرت امام باشى نيازى به خليفه نداريد كه تو را به مرتبه آنها برساند و نه به غير خليفه و اگر نزد آنها اين مقام را نداشته باشى به وسيله ما آن را در نيابى و پدرم در اين موقع او را زبون شمرد و ناتوان دانست و دستور داد كه او را نزد وى راه ندهند و تا پدرم مُرد، اجازه ورود به او نداد و ما از سامره بيرون آمديم و او بر اين حال بود و هنوز هم خليفه دنبال اثر پسر حسن بن على در جستجو بود.
٢- از محمد بن اسماعيل بن ابراهيم بن موسى بن جعفر (ع) كه گفت: ابو محمد به ابى القاسم اسحق بن جعفر زبيرى بيست روز پيش از مرگ، معتز نوشت: در خانه خود بنشين تا هر چه بايد رخ