ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٨٣ - باب ولادت ابى الحسن موسى بن جعفر(ع)
دو دانه دو دانه بخوريد، زيرا اين روش مستحب است.
ابن عكاشه به آن حضرت گفت: چرا براى جعفر زن نمىگيرى، او به عمر ازدواج رسيده، گويد: برابر آن حضرت يك كيسه پول سر بمهرى بود، فرمود: به زودى يك بنده فروشى از بربر مىآيد و در دار ميمون منزل مىكند و با اين كيسه پول براى او يك دخترى مىخريم، از اين موضوع مدتى گذشت و يك روز ما خدمت امام باقر (ع) رسيديم، فرمود: به شما گزارش آن بنده فروشى را كه گفتم ندهم؟ او آمده است برويد با اين كيسه پول يك دخترى از او بخريد.
گويد: ما نزد آن بنده فروش آمديم، گفت: هر چه داشتم فروختم جز دو دخترك بيمار كه يكى از آنها از ديگرى بهتر است، گفتيم: آنها را بياور تا ببينيم، آنها را بيرون آورد، گفتيم: اين خوش اندامت را به چند مىفروشى؟ گفت: به ٧٠ اشرفى، گفتيم: احسان كن، گفت: از ٧٠ اشرفى كم نمىكنم، به او گفتيم: ما آن را به اين كيسه سر بسته مىخريم هر چه باشد ما نمىدانيم در ميان آن چند اشرفى است.
مردى كه سر و ريش سپيدى داشت نزد او بود، گفت: كيسه را باز كنيد و بكشيد، بنده فروش گفت: باز نكنيد كه اگر يك نخود از ٧٠ اشرفى كم باشد من آن را به شما نفروشم، آن پير مرد گفت: جلو بيائيد، جلو رفتيم و مهر برداشتيم و اشرفىها را كشيديم، به ناگاه آن ٧٠ دينار بود نه كم و نه بيش و آن دخترك را گرفتيم و آورديم خدمت امام باقر (ع)، و جعفر نزد آن حضرت ايستاده بود، و به امام از آنچه شده بود گزارش داديم.
خدا را سپاس گفت و ستايش كرد، سپس به آن دخترك