ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٣٣ - باب ولادت حضرت صاحب عليه السلام
آرى، گفت: در آى، من به خانه در آمدم و به اطاقى رفتم و سبدهاى حمالها را خالى كردم و ديدم در گوشه خانه نان بسيارى است و به هر حمالى دو گرده داد و آنها رفتند و به ناگاه ديدم در اطاقى پردهاى آويخته و فريادى به من رسيد كه: اى حسن بن نضر، خدا را حمد كن بر اين منتى كه بر تو نهاده و ترديد به خود راه مده، شيطان دوست دارد كه تو در شك افتى و دو جامه براى من بيرون داد و فرمود: آنها را بگير كه به زودى نيازمند مىشوى، من آنها را گرفتم و بيرون آمدم، سعد گويد: حسن بن نضر برگشت و در ماه رمضان مُرد و در آن دو جامه كفن شد.
٥- محمد بن ابراهيم بن مهزيار گفت: پس از درگذشت أبى محمد (امام عسكرى" ع")، من اندر شك شدم، وجوه بسيارى نزد پدرم فراهم شده بود، آنها را بار كرد و سوار كشتى شد و من هم به بدرقه او رفتم و تب و درد سختى گرفت و به من گفت: اى پسر جانم، مرا برگردان، اين مرگ است كه گريبان مرا گرفته و به من گفت: در باره اين مال از خدا بپرهيز و به من وصيت كرد و مُرد، من با خود گفتم: پدرم به چيز بىاساس و نادر است مرا وصيت نمىكرد. من اين وجه را به عراق مىبرم و خانه لب شط كرايه مىكنم و به كسى هم خبرى از آن نمىدهم و اگر براى من چيزى روشن شد مانند روزگار امام ابى محمد (ع) اين مال را مىپردازم و اگر نه با آن عيش و نوش مىكنم، به عراق آمدم و خانهاى كنار شط گرفتم و چند روزى ماندم به ناگاه يك نامهاى با پيكى به من رسيد كه در آن نوشته بود:
اى محمد، با تو اين اندازه وجه است و در ميان، چنين و چنان