ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٧١ - باب ولادت ابى الحسن على بن محمد - نقى(ع)
خليفه آمد و مرا زير زنجير از مصر برد و هر چه داشتم، مهر و موم كرد و من هشت سال در زندان به سر بردم.
و سپس نامهاى از آن حضرت به من رسيد كه نوشته بود: اى محمد، در ناحيه سمت غربى، منزل مكن، من نامه را خواندم و با خود گفتم: من در زندانم و به من اين را نوشته است؟ اين بسيار شگفت آور است و ديرى نگذشت كه مرا آزاد كردند و الحمد لله، گفت كه: محمد بن فرج به آن حضرت نوشت و در باره مزرعهها و آب و ملك خود پرسش كرد.
در پاسخ او نوشت كه: به زودى آنها را به تو برگردانند و اگر هم بر نگردانند، تو را زيانى نباشد و چون محمد بن فرج را به سامره خواستند، نامه رَدّ املاك او را صادر كردند ولى پيش از دريافت آن، خودش مُرد.
گويد: احمد بن خضيب به محمد بن فرج نوشت و از او خواست كه به سامره رود و محمد بن فرج به امام نوشت و با او مشورت كرد، و امام در پاسخ او نوشت برو به سامره كه براى تو گشايش است، ان شاء الله تعالى و او به سامره رفت و جز اندكى نپائيد كه مرد.
٦- ابو يعقوب گفت: من آن محمد (بن فرج) را پيش از مردنش در سامراء ديدم، شب هنگامى بود كه جلو ابو الحسن (ع) آمده بود بر او نگريست و از فردا بيمار شد، پس از چند روز بيماريش به ديدار او رفتم و سنگين شده بود و به من گزارش داد كه براى او جامهاى فرستاده (يعنى امام) و آن را گرفته و پيچيده و زير سرش نهاد، گويد: در آن كفن شد.