ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٦٩ - باب ولادت ابى الحسن على بن محمد - نقى(ع)
ديدم آن حضرت، جبه پشمينى پوشيده و كلاه پشمينى به سر نهاده و سجاده روى حصير برابر او است و ترديد نداشتم كه مشغول نماز بوده.
به من فرمود: اين اتاقها در اختيار تو، من به همه اطاقها رفتم و باز رسيدم و چيزى نيافتم و يك كيسه اشرفى در خانه او بود كه مهر مادر متوكل بر سر آن زده بود و يك كيسه ديگرى هم سر به مهر بود و به من فرمود: اين جانماز را هم بازرسى كن، من آن را برداشتم و يك شمشير غلاف كرده و بىآرايش زير آن بود و آنها را برداشتم و نزد متوكل بردم و چون به مهر مادرش نگاه كرد او را خواست، نزد او آمد و يكى از خدمتكاران مخصوص به من گزارش داد كه مادرش به او گفت: در بيمارى تو من نذر كردم چون از تو نوميد شده بودم كه اگر سالم شدى، از مال خودم ١٠ هزار اشرفى براى او بفرستم و آنها را فرستادم و اين هم مهر من است كه بر كيسه است و كيسه ديگر را گشود و در آن چهار صد اشرفى بود و او يك كيسه ١٠ هزار اشرفى بر آنها افزود و به من فرمان داد كه آن را براى امام برم، من آنها را بردم و آن شمشير را با ٢ كيسه پرداختم و به آن حضرت گفتم: اى آقاى من: بر من سخت است اين مأموريت در باره شما، در پاسخ فرمود: «به زودى بدانند آن كسانى كه ستم مى كنند به چه سرانجامى خواهند رسيد» (آيه آخر سوره شعراء).
٥- از على بن محمد نوفلى كه گفت: محمد بن فرج به من گفت: ابو الحسن (ع) به او نوشته: اى محمد، كار و بار خود را گرد آور و در حذر باش، گفت: من در جمع آورى كار خود بودم و نمىدانستم مقصود آن حضرت از اين نامه چيست، تا آنكه فرستاده