ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٧ - باب در اينكه امام چه وقت مىداند كه امامت به او رسيده است
من تقيّه مىكنى؟ فرمود: سبحان الله .. گفتم: به شما وصيت كرده؟
فرمود: آرى، گفتم: احدى را با شما در آن شريك كرده؟ فرمود:
نه، گفتم: از برادرانت بر تو امامى است؟ فرمود: نه، گفتم: تو امامى؟ فرمود: آرى.
٢- على بن اسباط گويد: به امام رضا (ع) گفتم: مردى متوجه برادرت ابراهيم شده (ابراهيم را در رنج انداخته- گول زده و به او گفته خ ل) و (ابراهيم) به او گفته كه پدرت زنده است و تو هم مانند او از حالش خبر دارى، فرمود: سبحان الله رسول الله (ص) مىميرد و موسى نمىميرد؟ به خدا سوگند محققاً مرده است چنانچه رسول خدا (ص) مرد ولى خدا تبارك و تعالى از آنگاه كه پيغمبر خود را قبض روح كرد هلم جراً در توفيق براى اين ديانت به عجمزادگان منت مىنهد و آن را هميشه از ايل و تبار نزديك پيغمبر دريغ مىدارد و از آنها سلب توفيق مىكند و هميشه دين حق را به آنان مىدهد و از اينان دريغ مىدارد من از طرف همين ابراهيم در هلال ذى الحجه هزار اشرفى بدهى و وام او را پرداختم بعد از آنكه در پرتگاه طلاق زنان و آزاد كردن مماليك خود افتاده بود ولى تو شنيدهاى آنچه را يوسف (ع) از دست برادرانش كشيد.
٣- وشّاء گويد: به ابى الحسن (ع) گفتم كه آنها از تو روايت كردهاند كه مردى به شما گفته است تو مرگ آن حضرت را از گفته سعيد دانستى، فرمود: سعيد خبر او را آورد ولى من پيش از آمدنش آن را دانسته بودم، گويد: از آن حضرت شنيدم مىفرمود:
من ام فروه دختر اسحاق را يك روز بعد از مردن ابو الحسن (امام كاظم) در ماه رجب طلاق دادم، گفتم با اين كه مردن ابو الحسن را