ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٣٧ - باب آنچه پيغمبر در باره خير انديشى نسبت به ائمه مسلمين و ملازمت جمعيت آنان فرمان داده است
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، اين خطبه رسول خدا در مسجد خيف، خُرَّم باد بندهاى كه بشنود گفتار مرا و آن را در دل جاى دهد و حفظ كند و به هر كس نشنيده برساند، أيا مردم بايد حاضران به غائبان برسانند بسا كسى كه دستور بينائى و فهم با خود دارد و بينا و با فهم نيست (يعنى بدان معتقد نيست مانند مستشرقان خارجى كه اسلام و تاريخ آن را مىدانند ولى بدان عقيده ندارند) و بسا كسى كه دستور فقه را به بافهمتر از خود نقل مىكند، سه چيز است كه دل مرد مسلمان در آن دغلى روا ندارد:
١- اخلاص در كردار براى خدا.
٢- خير انديشى براى ائمه مسلمين.
٣- ملازمت در جماعت مسلمانان، زيرا دعوتشان فرا گيرد هر كس را كه در پشت سر آنها است، مؤمنان برادرند و خونشان برابرند و آنان هم دستند بر همه ديگران، مىكوشد براى اجراى پيمان آنها كوچكترشان.
سفيان آن را نوشت و بر آن حضرت باز خواند و امام صادق سوار شد، من و سفيان آمديم تا آن كه در ميان راه به من گفت: تو با خود باش و بايست تا من در اين حديث نگاهى و انديشهاى كنم، و من به او گفتم: به خدا ابا عبد الله الصادق با ذكر اين حديث به گردن تو حقى انداخته كه هرگز از گردنت نرود، گفت: كدام حق؟ گفتم: در اين جمله كه:
سه چيز است كه دل مسلمان در آن خيانت و دغلى روا ندارد، يكى اخلاص عمل براى خدا كه ما آن را فهميديم ولى دومى كه خير انديشى براى ائمه مسلمين است، اين ائمهاى كه خير انديشى آنها بر ما لازم است چه كسانند؟ معاويه بن ابى سفيان و يزيد بن