ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٠٧ - باب ولادت ابى محمد - حسن بن على(ع)
از ميان رفتن بود، در پاسخ نوشت: خدا چشمت را برايت نگهدارد، آن چشم درستم خوب شد و در آخر نامه نوشته بود: خدا به تو أجر دهد و ثواب نيك، از اين جمله غمنده شدم و ندانستم كه كسى از خاندانم مُرده باشد، و چون چند روز گذشت خبر مرگ پسرم طيب به من رسيد و دانستم كه سر سلامتى براى او بوده است.
١٨- عمر بن مسلم گويد: مردى از اهل مصر به نام سيف بن ليث نزد ما به سُرَّمنرأى آمد، براى تظلُّم به مهتدى در باره يك مزرعهاى كه شفيع خادم از او به زور گرفته بود و او را از آن بيرون كرده بود و ما به او گفتيم كه نامهاى به ابى محمد (امام عسكرى ع) بنويسد و از آن حضرت خواستار هموار شدن كار خود را شود.
امام (ع) در پاسخ او نوشت: بر تو باكى نيست، مزرعه تو به تو برگردد، پيش خليفه مرو، برو نزد آن گماشته بر مزرعه و او را از سلطان أعظم بترسان از خداى پرورنده جهانيان، آن گماشته را ديدار كرد كه مزرعه بدو سپرده شده بود، او گفت: هنگامى كه تو از مصر بيرون شدى به من نوشت كه تو را جستجو كنم و مزرعه را به تو برگردانم، و آن مزرعه را به حكم قاضى ابو الشوارب يعنى در حضور او با گواهى گواهان به او برگردانيد و نيازى نشد كه نزد مهتدى برود و مزرعه به خود او برگشت و در دست او بود و پس از آن خبرى از او نشد.
گويد: همين سيف بن ليث براى من باز گفت كه: من يك پسر بيمارى از خود در مصر به جا گزاردم، وقتى بيرون آمدم و پسر بزرگترى از او كه وصى و قيم من بود بر خانواده و بر مزرعه من و نوشتم به ابى محمد (ع) و از خواستم كه براى پسر بيمارم دعا كند، به من نوشت كه پسر بيمارت خود خوب شده و آن پسر بزرگ