ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٩ - باب در اينكه امام چه وقت مىداند كه امامت به او رسيده است
فهميدى او را طلاق دادى؟ فرمود: آرى، گفتم: پيش از آنكه سعيد به شما وارد شود؟ فرمود: آرى.
٤- صفوان گويد: به امام رضا (ع) گفتم: به من بفرما كه امام كى مىداند كه امام است؟ آن وقت كه به او خبر رسد كه امام سابق او در گذشته يا از همان حين در گذشت او؟ مثل اين كه امام كاظم در بغداد فوت كرد و شما در مدينه بوديد؟ فرمود: همان گاه كه او بميرد وى بداند كه امام است و او مرده است، گفتم: با چه وسيلهاى؟ فرمود: خدا به او الهام مىكند.
٥- هارون بن فضل گويد: من ابو الحسن على بن محمد (ع) را در روز وفات ابو جعفر (امام محمد تقى) ديدم گفت: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، ابو جعفر در گذشت، به او عرض شد: از چه راه فهميدى؟ فرمود: يك خضوع و ذلّتى براى خدا در دلم افتاد كه پيش از آن درك نمىكردم.
٦- مسافر گويد: وقتى امام كاظم را گرفتند كه ببرند به فرزند خود ابو الحسن (امام رضا ع) دستور داد كه تا او زنده است هر شب درب اطاق بخوابد تا خبر او برسد.
گويد: ما هر شب بستر امام رضا را در دهليز مىانداختيم و پس از شام مىآمد و در آن مىخوابيد و صبح به منزلش بر مىگشت. گويد: چهار سال بر اين وضع پائيد و سپس در يكى از شبها بستر او را انداختيم و دير كرد و به شيوه هميشه نيامد بخوابد و اهل خانه به هراس افتادند و ترسيدند و غم فراوانى از نيامدن آن حضرت ما را فرا گرفت و فرداى آن شب به خانه آمد و نزد خانواده