ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨٢٦
است و محمد بن جعفر پسر امام صادق است كه او را ديباج لقب داده بودند و از ائمه زيديه است كه در مكه خروج كرد، در عيون روايت كرده از اسحق بن موسى كه گفت: چون عمويم محمد بن جعفر در مكه خروج كرد مرا براى بيعت با خود دعوت كرد و نام امير المؤمنين بر خود نهاد و به خلافت با او بيعت شد و امام رضا (ع) نزد او رفت و گفت: عموجان پدر و برادرت را تكذيب مكن، اين كار تمام نمىشود، من به همراه محمد بن جعفر به مدينه رفتم و طولى نكشيد كه جلودى آمد و با او برخورد و او را شكست داد و به او امان داد و او هم جامه سياه (شعار عباسيان) به بر كرد و به منبر برآمد و خود را خلع كرد و گفت: اين امر از آن مأمون است و من در آن حقى ندارم سپس براى خراسان رفت و در جرجان مُرد. اين على بن خالد زيدى بوده و چون اين معجزه را از امام محمد تقى ديده است به مذهب اماميه گرائيده- از مجلسى (ره). از مجلسى (ره)- اين كار را وسوسه شيطان تعبير كرده چون بر او معلوم شد كه امام (ع) بدان راضى نيست يا براى ترس از شهرت و براى تقيه و يا براى اينكه عمل مطلوبى نيست، و از ائمه سابق هم نقل نشده است. از مجلسى (ره)- اين حديث مورد اعتراض است از اين نظر كه اگر هر سؤال و جوابى يك بيت به حساب آيد كه پنجاه حرف است سى هزار سؤال و جواب از سه ختم قرآن بيشتر است و چگونه در يك مجلس ممكن است كه انجام شود، و اگر گفته شود اكثر جوابها به كلمه لا و نعم ادا شده يا به معجزه انجام شده در سؤالات اين اختصار متصور نيست و جواب از اين اعتراض به چند وجه ممكن است:
١- حمل بر مبالغه در شماره، زيرا شمارش در اين مورد بعيد است.
٢- سؤالات بسيارى در خاطر مردم بوده و به يك جواب همه قانع