ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٣٢ - آمار سطحى و بررسى فكر عمومى در تاريخ اسلام
به منظور جعل حق ولايت پيشوا بر افراد و در مقام بيان ولايت اجبارى پيغمبر اسلام است بر عموم افراد مانند ولايت پدر و جد بر فرزند صغير خود و مقصود اين است كه حكم وارده پيغمبر و امام در هر موضوعى برخاست و اراده فرد رعيت مقدم است و افراد محكوم به حكم پيغمبر و امامند و در برابر فرمان فرمايد: مقصود پيغمبر (ص) از اين عبارت اين است كه چون مؤمنى بميرد و دينى از او بماند يا زمينه وظائف و مسئوليتهاى ديگرى كه اگر خودش زنده بود بايد آنها را انجام دهد، در اين صورت آن تعهدات و مسئوليتها به عهده شخص پيغمبر و امام است، او بايد دين مؤمنِ مرده را بپردازد و از زن و بچه و مزرعه و باغ بىسرپرست او سرپرستى كند.
و از اين جمله يك مسئوليت عمومى زمامدار و پيشواى جامعه نسبت به افراد استفاده مىشود بدون اينكه افراد در برابر آن مسئوليت و تعهد متقابلى داشته باشند و بنا بر اين، اين عبارت كه دلالت بر يك حقّ تسلّط عامى از طرف پيغمبر و امام نسبت به عموم افراد دارد به هيچ وجه با دليل حقوق خاصّه و تسلط افراد بر مال و جان خود مخالفتى ندارد و نتيجه اين است كه فرد هر چه دارد از خودش و هر چه ندارد و نتواند پيشوا ضامن و عهدهدار او است.
و گويا يهود هم همين معنى را از اعلاميه پيغمبر (ص) فهميدند و دل به مسلمانى دادند زيرا اين نظام صد در صد به سود فرد تمام مىشود و سلطه پيشواى اسلام بر فرد منحصر به همان مقررات الهيّه مىگردد كه قرآن تشريع كرده است و از نظر حقوق و سلطه بر افراد پيشواى اسلامى تنها نماينده خدا است و بايد همان مقررات الهيّه را بر افراد تطبيق كند و طبق دستور قرآن از آنها وجوه مالى دريافت كند و آنها را محكوم به جهاد و اجراء حقوق نمايد.
و از نظر مجازات هم صرفاً آنها را به همان مجازاتها و حدود مقرّره الهيّه مأخوذ داند، در اين صورت اينكه مىفرمايد: مردى كه مالى ندارد بر خود تسلط ندارد و مردى كه نفقه و خرج به زن و فرزند ندهد بر آنها تسلطى