ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٠١ - مصاحبه نصرانى با موسى بن جعفر(ع)
امام كاظم (ع) را از آن بيرون بردند و بيست و هشت شب پس از آن وفات كرد.
٥- از يعقوب بن جعفر، گويد: من نزد امام كاظم (ع) بودم كه مردى از اهل نجران يمن (شهرى است در يمن كه سال دهم هجرت فتح شد) خدمت آن حضرت آمد، اين مرد راهب بود (تارك دنيا از نصارى) و يك زن راهبه هم به همراه داشت، فضل بن سوار براى آنها اجازه حضور و شرفيابى خدمت امام را در خواست كرد، فرمود: فردا آنها را نزد چاه ام الخير بياور.
گويد: ما فردا سر موعد به آن مكان رفتيم و ديديم آنها هم سر موعد حاضر شدند، امام دستور داد يك قطعه بوريا از برگ خرما بود انداختند و روى آن نشست و آنها هم نشستند، آن زن راهبه آغاز پرسش نمود و مسائل بسيارى طرح كرد و امام از همه جواب مىداد و امام (ع) پرسشهائى از او كرد كه جوابى نداشت بدهد، و سپس آن زن راهبه، مسلمان شد و آن مرد راهب شروع به پرسش كرد و هر چه مىپرسيد، امام پاسخ مىگفت.
آن مرد راهب گفت: من در كيش خود نيرومند و توانا بودم، و احدى از نصارى را در روى زمين به جا نگذاشتم كه در دانش به پايه من برسد و شنيدم در هند مردى است كه هر گاه خواهد در مدت يك شبانه روز به حج بيت المقدس مىآيد و به خانهاش بر مىگردد كه در زمين هند است، من پرسيدم او در چه سرزمينى است؟ گفتند: در سبذان است (سندان خ ل) و از كسى كه گزارش او را به من داده بود پرسيدم، گفت: او نامى را كه آصف وزير سليمان به دست آورده مىداند كه با آن تخت بلقيس، ملكه سبا را حاضر كرد و آن همانى است كه خدا براى شما در قرآنتان يادآور