ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٧٥ - باب ولادت ابى عبد الله جعفر بن محمد(ع)
امام صادق (ع) ياد آور شدم، به من فرمود: چون به كوفه برگشتى به ديدن تو مىآيد و به او بگو: جعفر بن محمد به تو مىگويد آنچه را در آن گرفتارى وانه و من نزد خدا براى تو ضامن بهشتم.
گويد: پس از شنيدن اين پيغام گريست، سپس به من گفت:
راستى امام صادق اين سخن را به تو گفت؟ من براى او سوگند ياد كردم كه او چنين فرمود، به من گفت: تو را بس است و رفت، چون چند روزى گذشت نزد من فرستاد و مرا خواست و چون رفتم ديدم پشت خانه خود (در خانه خود خ ل) برهنه است، به من گفت: اى ابا بصير نه به خدا چيزى ديگر در خانهام نمانده جز آن كه همه را بيرون انداختم و اكنون چنانچه بينى برهنهام.
گويد: من نزد همكيشان خود رفتم و براى او جامهاى فراهم كرديم و چند روزى بيش نگذشت كه به دنبالم فرستاد و پيغام داد من بيمارم نزد من بيا، من نزد او رفت و آمد مىكردم و او را درمان مىنمودم تا مرگش رسيد و كنار او نشسته بودم كه جان مىداد، از هوش رفت و به هوش آمد و به من گفت: اى أبا بصير به خدا سرور تو براى من وفا كرد- رحمة الله عليه.
چون به حج رفتم نزد امام صادق (ع) رفتم و از او اجازه خواستم و چون وارد شدم از درون خانه آغاز سخن كرد با من- يك پايم در صحن خانه و پاى ديگرم در آستانه بود كه- فرمود: اى ابا بصير ما براى رفيق تو وفا دارى كرديم.
٦- از صفوان بن يحيى از جعفر بن محمد بن اشعث گويد:
براى من گفت: تو مىدانى براى چه ما در مذهب شيعه در آمديم و بدان شناسا شديم با اين كه هيچ چيز از آن به ياد ما نبود و چيزى از