ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٧١ - باب ولادت ابى عبد الله جعفر بن محمد(ع)
اگر براى كوههاى بلند ببرى سر فرود آورند براى تو.
آمدم تا بر در خانه ابن هبيره ايستادم و اجازه ورود گرفتم و چون در آمدم بر او، گفت: اجل گشته را دو پايش نزد تو آورده است (اين يك مثل عربى است) اى غلام سفره چرمين را با شمشير حاضر كن و سپس دستور داد كتفهاى مرا بستند و سرم را بستند و جلّاد بالاى سرم ايستاد تا گردنم را بزند.
من گفتم: اى امير تو به زور بر من دست نيافتى، من به پاى خود آمدم و در اين ميان مطلبى دارم به تو بگويم و بعد از آن خود دانى، گفت: بگو، گفتم: مطلب محرمانه است، خلوت كن براى من، دستور داد تا همه حاضران بيرون رفتند و پس از آن گفتم: جعفر بن محمد به تو سلام مىرساند و به تو مىفرمايد: من مولاى تو رفيد را بر تو پناه دادم، او را به بدى ميازار.
پس گفت: خدايا محققاً جعفر بن محمد اين را به تو گفته و به من سلام رسانده؟ من براى او سوگند ياد گرفتم و تا سه بار آن را باز گفت، و سپس دست مرا گشود و گفت: همين مرا قانع نمىكند تا تو هم همان كارى را كه من با تو كردم، با من بكنى.
گفتم: دست من به اين كار نمىرود و دلم بدان راه نمىدهد، گفت: به خدا جز آن مرا قانع نسازد، من هم با او همان كار را كردم كه او با من كرده بود و سپس او را رها كردم، خاتم خود را به من داد و گفت: همه كارهاى من به تو سپرده است و هر گونه مى خواهى آنها را اداره كن.
٤- از يونس بن ظبيان و مفضل بن عمر و ابى سلمه سراج و حسين بن ثوير بن أبى فاخته گفتند: ما خدمت امام صادق (ع)