قانون مدنى و فتاواى امام خمينى(با تحقيق جديد) - كيائى، عبد الله - الصفحة ٢٩٣ - مبحث سوم در سهمالارث وراث طبقه سوم
يك مورد كه پيش از اين گذشت. و اولاد عمومه و خؤوله، ارث كسى را كه به سبب او قرابت پيدا مىكنند مىبرند.
سوم: منسوبين مادر ميّت در اين طبقه، دائى باشد يا خاله يا اولاد آنها، ابوينى باشند يا پدرى، همه اينها مطلقاً به طور مساوى ارث مىبرند و منسوبين پدر ميّت يعنى عمومه و اولاد آنها به تفاوت ارث مىبرند و مرد دو برابر زن ارث مىبرد. البته در عمومه مادرى و اولاد آنها حتماً با مصالحه احتياط مىشود.
چهارم: با بودن اولاد عمومه ابوينى، اولاد عمومه پدرى تنها ارث نمىبرند. و همچنين است در اولاد خؤوله، ليكن با بودن اولاد عمومه ابوينى، اولاد خؤوله پدرى با نبود اولاد خؤوله ابوينى ارث مىبرند. و همچنين با اولاد خؤوله ابوينى، اولاد عمومه پدرى در نبود اولاد عمومه ابوينى، ارث مىبرند.
پنجم: تحقيقاً گذشت كه اولاد عمومه و خؤوله جاى آنها مىنشينند. و اگر از عمومه متعدد و خؤوله اينچنينى باشند در كيفيت تقسيم، چارهاى از فرض زنده بودن واسطهها و تقسيم مساوى در منسوبين مادرى نيست. و در منسوبين پدرى، مرد دو برابر زن ارث مىبرد، سپس سهم هر يك از آنان بين اولادشان تقسيم مىشود، مانند تقسيم بين واسطهها. و در اولاد عموهاى مادرى با مصالحه احتياط شود، چنانكه گذشت. و اين چنين است كلام در واسطههاى متعدد.
ششم: ارحام و خويشانى كه از حواشى نسب ميّت مىباشند به ترتيب ارث مىبرند، بنابراين عموها و عمهها و اولاد ايشان اگرچه پايين بروند- در صورتى كه صدق عرفى داشته باشند- و همچنين دايىها و خالههاى ميت نسبت به ارثيه، از عموها و عمهها و دايىها و خالههاى پدر و مادر ميت، سزاوارتر مىباشند. البته با نبود طايفه اوّل، طايفه دوم به ترتيب جاى طايفه اوّل مىنشينند و اقرب آنها بر ابعد مقدم مىباشد و با نبود آنها عمومه جدّ ميّت و جده او و خؤوله آنها و اولادشان به حسب نزديكى و دورى نسبت به ميّت، بايد ترتيبشان رعايت شود. ج ٢ ص ٤٢١
س ١٣٧- شخصى فوت مىكند، در طبقه اوّل و دوّم وارثى ندارد؛ ورّاث او در طبقه سوّم منحصر به عدّهاى از بنىاعمام و بنىاخوال امّى و ابوينى است: