قانون مدنى و فتاواى امام خمينى(با تحقيق جديد) - كيائى، عبد الله - الصفحة ١٩٥ - فصل اول در موجبات ارث و طبقات مختلفه وراث
پايين بروند. سوم: عموها و عمهها و دايىها و خالهها؛ اگرچه بالا بروند و اولاد آنها؛ اگرچه پايين بروند؛ به شرط آنكه اين عناوين عرفاً بر آنها صدق كند .... ج ٢ ص ٣٨٩
س ٨٨- خواهرزاده اينجانب فوت نموده و ماترك قابل اهمّيت از آن مرحوم باقى مانده است. تنها وارثى كه باقى مىباشد عمو، عمّه، دايى و خاله مىباشند. و اين ماترك را عمويش (كه با پسر عمويش خود را تنها وارث مىدانند) حيف و ميل مىنمايند و مىگويند دايى و خاله سهيم نمىباشند. و ضمناً آن مرحوم داراى هيچگونه وصيتنامهاى نمىباشد، در اين باره چه دستورى مىفرماييد؟
ج- دايى و خاله در ارث سهيم هستند و در صورت خلاف و نزاع به دادگاههاى صالحه مراجعه نمائيد. ج ٣ ف ص ٤١٤
(٩٣٥)
س ١١٤- پدرى يك دختر داشته كه قبل از خودش فوت كرده است، از آن دختر دو دختر بچّه صغير باقى مانده، بعداً پدر هم فوت كرده است، هم اكنون برادر شخص فوت شده (عموى دختر) مدّعى است كه برادرم در زمان حيات با من مصالحه خطّى امضا كرده كه «پس از من، ماترك من مال تو است»! آيا بچّههاى صغير دختر ايشان از ماترك او سهمى دارند؟
ج- در فرض مرقوم ارث شخص متوفّى به نوههايش مىرسد، و برادر ميّت سهمى در آن ندارد. ج ٣ ف ص ٤٣٠
(٨٨٨- ٩١٦)
ماده ٨٦٣: وارثين طبقه بعد وقتى ارث مىبرند كه از وارثين طبقه قبل كسى نباشد.
س ٥٠- شوهرم از اينجانب فرزندى نداشته، زن ديگرى را در خارج صيغه كرده و از او پسرى به وجود مىآيد. پدر اسم فرزند را در شناسنامه خود قيد و به فرزندى او اقرار مىنمايد. منتهى در شناسنامه اين پسر (فرزند) براى احترام من اسم مادر اصلى را ننوشته و اسم اينجانب را مىنويسند، پسر مرا مادرش خطاب مىكند.
رهبر مستضعفين! در تحريرالوسيلة با ترجمه، جلد ٣، صفحه ٩٢، كتاب اقرار، مسأله ١٧ اقرار پدر را نسبت به فرزند در صورتى نافذ دانستهايد كه منازعى نداشته باشد،