تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٥٣ - سوره الأحزاب(٣٣) آيات ١ تا ٩
گويند چون حقتعالى منع توارث كرد بمواخات و اباحه وصيت فرمود از ثلث مال براى اخوان دينى پس معنى معروف اينجا وصيت است بقدر ثلث اگر وارثان زياده بر آن رخصت ندهند و از محمد ابن حنيفه و عكرمه و قتاده نقل است كه مراد وصيت است براى ذو القربى از مشركان و بعضى فقها گفتهاند كه اين صحيح نيست زيرا كه حقتعالى نهى اين فرموده در آيه لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ و اكثر جمهور اجازه دادهاند وصيت را براى قرابت كافر و اصحاب ما تجويز نكردهاند مگر براى والدين و ولد كه كافر باشند و تحقيق كلام آن است كه جميع اموال ميت مخصوص است باقرب قرباى او مگر كه وصيت كرده باشد ثلث مال خود را بهر كه با او صداقتى داشته باشد از اقارب و اجانب و يا زياده از ثلث بشرط اجازه و يا آنكه در حال حيات اعطا كرده باشد ثلث مال خود را باولياى خود گاهى كه معطى له يا موصى له مسلمان باشند مگر كه پدر و مادر و ولد وى باشند كانَ ذلِكَ هست آنچه ذكر كرده شد در اين هر دو آيه از اولوية پيغمبر (ص) و توارث ذوى الارحام فِي كِتابِ در قرآن يا در لوح محفوظ و گويند در تورية مَسْطُوراً نوشته شده و ثابت گشته اين جمله مستأنفست كه در حكم خاتمه آن چيزى است كه مذكور شد از احكام بدانكه بعضى از علماى اماميه استدلال كردهاند بدين آيه بر اولويت خلافت و امامت امير المؤمنين (ع) و وجه استدلال اين چنين است كه حقتعالى فرموده النبى اولى يعنى رسول بمؤمنان اولى است از غير و بعد از آن گفته كه اولوا الارحام يعنى خويشان او بعضى ببعضى اوليترند آن گاه خويشان او را وصف كرده بدو چيز بايمان و هجرت پس اولى باولويت موقوف است بسه چيز يكى قرابت دوم ايمان سوم هجرت و جميع امت دعوى امامت و خلافت در پنج كس كردهاند مرتضى على (ع) و عباس و ابو بكر و عمر و عثمان اما ابو بكر و عثمان اگر فرضا مؤمن بودهاند و مهاجر اما قرابت نداشتهاند اما عباس اگر چه ايمان و قرابة داشت اما مهاجر نبود بلكه طليق بود پس منحصر شد امامت و خلافت بحضرت امير المؤمنين (ع) و بدانكه چون حقتعالى قبل از اين بيان فرمود كه تبنى بر آن حضرت جايز نيست در عقب آن فرمود كه با وجود عدم جواز تبنى وى اولى است بمؤمنين از نفسهاى ايشان از حيثيت آنكه حقتعالى او را والى و حاكم و هادى همه بندگان خود ساخته پس بر همه كس لازم باشد طاعت و انقياد او و اصل ولايت از جانب حقتعالىست كما قال هنالك الولاية اللَّه هيچكس را ولايت نرسد مگر آنكه حقتعالى او را ولايت ارزانى فرمايد و الى هذا المعنى اشار النبى (ص) يوم الغدير فى قوله
ا لست اولى بكم منكم بانفسكم
و چون ايشان جوابدادند كه بلى يا رسول اللَّه انت اولى بنا منا بانفسنا آن حضرت فرمود من كنت مولاه فعلى مولاه و مولى بمعنى اولى در كلام شايعست بدلالة قوله مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ اى اولى بكم پس بنا بر اين دليل نيز امير المؤمنين اولى بولاية و خلافت باشد