تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢١١ - سوره لقمان(٣١) آيات ١٠ تا ١٩
بر آن چيزى كه بتو رسد از مشقت و اذى بجهت امر و نهى و يا از جميع شدايد و مكاره دنيا از امراض و غيرها قول اول از امير المؤمنين عليه السّلام منقولست و ثانى از جبائى إِنَّ ذلِكَ بدرستى كه صبر و آنچه ترا بآن امر كردم مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ از مفروضات امور يعنى آن چيزيست كه خدا عزم نموده از چيزها باين معنى كه قطع آن فرموده قطعى بر سبيل ايجاب و الزام كه از آن چاره نيست و منه
الحديث لا صيام لمن لا يعزم الصيام من الليل
اى لم يقطعه بالنية و منه
ان اللَّه يحب ان يؤخذ برخصه كما يحب ان يؤخذ بعزايمه
و قولهم عزمة من عزمات ربنا و منه عزمات الملوك و ذلك ان يقول الملك لبعض من تحت يده عزمت عليك الا فعلك كذا اذا قال لم يكن للمعزوم عليه به من فعله و لا مندوحة فى تركه و حقيقت آن اينست كه عزم از تسميه مفعولست بمصدر پس اصل عزم الامور معزومات الامور است اى مقطوعاتها و مفروضاتها و ميتواند بود كه مصدر باشد در معنى فاعل پس اصل عزم الامور عازمات الامور باشد مأخوذ از قول حقتعالى فاذا عزم الامر كقولك جد الامر و صدق القتال و اين مؤذّنست بعزم بر طاعات مذكوره و مشعر بر آنكه ساير امم سالفه بآن مامور بودهاند و صلوة هميشه عظيمة الشأن و سابقة القدم بوده بر ساير اعمال ديگر و مفروض و متحتم در جميع اديان حاصل كه لقمان بپسر گفت كه آنچه بتو امر نمودم از اقامة صلوة و امر بمعروف و نهى از منكر و صبر بر شدت از اموريست كه واجب و لازمست ثبات و دوام بر آن و به هيچ وجه جايز نيست ترك آن وَ لا تُصَعِّرْ و ميل مده و بيكسو مبر و مگردان خَدَّكَ روى خود را لِلنَّاسِ براى مردمان يعنى صفحه وجه خود را از ايشان مگردان هم چنان كه فعل متكبرانست و اين مشقتست از صعر كه درديست كه عارض شتر مىشود و بجهت آن پيچيده مىشود گردن آن خلاصه معنى آنكه اقبال نما بوجه خود و روى آور بر مردمان بجهت تواضع و صفحه رو را از ايشان بر متاب بجهت استكبار بر ايشان وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ و مرو در زمين مَرَحاً در حالتى كه با فرح شديد و نشاط تمام باشى و خرامنده و نازان اين مصدريست كه موقع حال واقع شده و ميتواند بود كه نصب آن بر مصدرية باشد اى تمرح مرحا يعنى مرو در زمين با خرمى و فرح نمايى خراميدنى و فرح نمودنى و يا بر عليت يعنى بجهت بطر و فرح در راه مرو مانند جاهلان و دنيا پرستان كه مىخرامند از فرط فرح إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُ و بدرستى كه خدا دوست نمىدارد كُلَّ مُخْتالٍ هر خرامنده كه مانند متكبران رود فَخُورٍ بسيار فخر كننده و نازش نماينده كه باسباب تنعم بر مردمان