تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥٣ - سوره العنكبوت(٢٩) آيات ٥٠ تا ٦٩
معقول را چه سخن متناقض مىگويند زيرا كه اقرار دارند بخالقيت او و بآنكه او مبدء هر چيزيست كه ما عداى او است و با وجود اين بتان را كه از جمله مخلوقات ويند و بر هيچ چيز قدرت ندارند شريك او ميدانند و گويند معنى آنست كه ايشان نميدانند كه تو چه اراده كردى بتحميد خود نزد مقاله ايشان و چون مشغول شدن بدنيا منافى تزود و استعداد است براى عقبى از اينجهت اشاره بتحقير و تصغير دنيا ميكند تا بندگان تعلق بدان پيدا نكنند و ميفرمايد كه وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا و نيست اين زندگى دنيا إِلَّا لَهْوٌ مگر مشغول بامر باطل لا طايل وَ لَعِبٌ و بازى بشيئى بيحاصل و گويند لهو عمليست كه جوانان ميكنند از سر شهوت و لعب بازى كودكانست يعنى دنيا بسرعت انقضاء و زوال بلهو و لعب جوانان و كودكان ميماند كه يك جا جمع شوند و ساعتى بدان متبهج گردند و اندك زمانى ملول مانده متفرق شوند نعم ما قال الشيخ مصلح الدين سعدى بيت بازيچه ايست طفل فريب اين متاع دهر بىعقل مردمان كه بدو مبتلا شدند وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ بدرستى كه سراى ديگر لَهِيَ الْحَيَوانُ او است سراى حيات ابدى حقيقى يعنى زندگانى جاويدان در آن سراى خواهد بود بجهت عدم طريان موت بر آن بخلاف زندگانى اين سرا كه در معرض زوال و فنا است و يا آنكه گوييا در آخرت فى ذاتها محض حيات است بجهت دوام و خلود و استمرار آن و عدم عروض فنا بر آن و حيوان مصدر حى است كه ذو حيات مسمى شده است به آن و اصل آن حييانست كه قلب ياء ثانيه به واو كردهاند و اين ابلغست از حيات بجهت آنچه در بناى فعلانست از حركت و اضطراب كه لازم حيات است مانند نزوان و نقصان و لهيان و غليان و مانند آن و حيات بمعنى حركتست هم چنان كه موت بمعنى سكونست پس بناى فعلان از آن مقتضى مبالغه باشد و لهذا در اين مقام حقتعالى آن را بر حيات ايثار فرموده لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ اگر باشند مردمان كه بدانند چيزها را هر آينه اختيار نكنند بر سراى جاودانى زندگانى دنيا را كه اصل آن هدمست و حيات در آن عارضى و سريع الزوالست و قوله فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ اين متعلقست بكلام محذوف كه شرح حال كفار كه مذكور شد دالست بر آن و تقدير اينست كه هم على ما وصفوا به من الشرك فاذا ركبوا يعنى مشركان بر آن طريقهاند كه موصوف بآن شدند از شرك و عناد پس چون سوار شدند و بنشينند در كشتى و بسبب موج در گرداب اضطراب افتند و از هلاكت خايف شوند دَعَوُا اللَّهَ بخوانند خداى را مُخْلِصِينَ در حالتى كه خالص كنندگان باشند لَهُ الدِّينَ براى خدا