تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨٧ - سوره القصص(٢٨) آيات ٥٠ تا ٥٩
پيروى ميكنند أَهْواءَهُمْ آرزوهاى خود را بيدانشى و حجتى چه اگر تابع حجت ميبودند هر آينه ميآوردند و ببايد دانست كه مفعول لم يستجيبوا لك محذوفست و تقدير اينست كه (فان لم يستجيبوا لك دعائك الى الإتيان بالكتاب الاهدى) و حذف آن بجهت علمست بآن و يا بجهة آنكه فعل استجابت متعدى بنفسه است نسبت بدعا و متعدى بلام نسبت بداعى آن پس بجهة اين هر گاه متعدى بلام ميشود مفعول آن محذوف ميگردد غالبا وَ مَنْ أَضَلُ و كيست گمراهتر مِمَّنِ اتَّبَعَ از آن كسى كه پيروى كند هَواهُ آرزوى خود را بِغَيْرِ هُدىً در حالتى كه بى راهنمونى و بىبصيرتى باشد مِنَ اللَّهِ از نزد خدا استفهام در معنى نفيست و قوله بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ در موضع حالست از براى تاكيد يا از براى تقييد زيرا كه هواى نفس كاه هست كه موافق حقست إِنَّ اللَّهَ بدرستى كه خداى لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ راه نمينمايد و بمنزل نجات نميرساند گروه ستمكاران را كه متابع هواى نفس خوداند و متوغل در آرزوهاى باطل آن يعنى جماعتى كه با وجود وضوح دلايل و حجج داله بر حقيقة اسلام و ايمان بجهت عناد و جحود و استكبار و عتو تابع تسويلات نفسانى و متمنيات شيطانى شدهاند حقتعالى نظر لطف و هدايت را از ايشان بازداشته در باديه خذلان فرو ميگذارد و راه توفيق از ايشان مسدود ساخته تخليه ايشان ميكند تا بچنگال نكال دنيا و عقبى گرفتار ميشوند و نزد بعضى تفسير آيه بر اين وجه است كه حق راه ننمايد ببهشت كسانى را كه بصفت شرك مرده باشند و يا آنكه حكم نكند بهدايت ايشان و يا آنكه چون متهدى نشدهاند بهدايت حقتعالى فكان او سبحانه هادى ايشان نشده پس در صفت قرآن ميفرمايد كه وَ لَقَدْ وَصَّلْنا و بتحقيق كه پيوند داديم و متصل گردانيديم لَهُمُ الْقَوْلَ براى ايشان سخن را يعنى پيوسته فرستاديم قرآن را آيتى بعد از آيتى و سورتى بعد از سورتى براى تذكير ايشان و يا نظم قرآن را متتابع و متتالى يكديگر گردانيديم يعنى از پى درآورديم دعوت را بحجت و مواعظ را بمواعيد و نصايح را بعبر و قصص را با مثال لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ تا شايد ايشان پند پذير شوند و در او تامل نموده بدو بگروند و اطاعت آن كنند و از قتاده مرويست كه چون عبد اللَّه سلام و تميم دارى و جار و عبدى و سلمان فارسى بشرف اسلام رسيدند آيه آمد كه الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ آنان را كه دادهايم كتاب يعنى تورية را مِنْ قَبْلِهِ پيش از اين قرآن هُمْ بِهِ ايشان به قرآن يُؤْمِنُونَ ميگروند و از رفاعة ابن قرظه نقلست كه اين آيه درباره ما نازل شد و ماده كس بوديم و اشهر آنست كه اين آيه و آنچه بعد از اينست در شأن