تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨ - سوره النمل(٢٧) آيات ٢٢ تا ٣٩
انداخت و يا بجهت آنكه مهر داشت و حديث
كرم الكتاب ختمه
مؤيد اينست و از ابن مقنع نقل است كه هر كه نامه نويسد و مهر نكند استخفاف كرده باشد بمرسل اليه و قشيرى گفته كه بزرگوار. وى باعتبار آن بود كه در او طمع نبود بلكه دعوت بمالك الملك بود و يا بجهت آنكه مصدر بود به بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ و گويند كرامت و شرافت آن باعتبار حسن خط وجودت لفظ بود و بيان آن و گفتهاند كه بلقيس شنيده كه سليمان پادشاه انس و جن و وحش و طير است و بجهت اين كتاب او را كريم گفت حاصل كه بلقيس گفت نامه شريف بمن آوردهاند اركان دولت پرسيدند كه از جانب چه كس نامه آمده و مضمون آن چيست گفت إِنَّهُ بدرستى كه اين كتاب مِنْ سُلَيْمانَ از نزديك سليمانست وَ إِنَّهُ و بدرستى كه آن كتاب مشتمل است بر دو مضمون اول مصدر است به اينكه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بنام خداى بسيار بخشاينده و بسيار مهربان ببندگان مضمون دوم أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَ آنست كه بزرگى ميكند بر من و گردن ميكشد هم چنان كه فعل ملوكست وَ أْتُونِي و بيائيد بمن مُسْلِمِينَ در حالتى كه گروندگان و فرمان برندگان باشيد در آنچه فرمائيم اين كلاميست در غايت و جازت با كمال دلالت بر مقصود بجهت اشتمال آن بر بسمله كه دالست بر ذات صانع و صفات آن صريحا يا التزاما و نهى از ترفعى كه اصل رذايلست و امر باسلام كه جامع امهات فضايلست و اين مستلزم آن نيست كه امر بانقياد در آن قبل از اقامت حجت باشد برسالت تا مستدعى تقليد باشد زيرا كه القاى كتاب باو بر حالت مذكوره از اعظم دلالتست در مجمع مذكور است كه اول كسى كه افتتاح ببسمله كرد سليمان بود و بلقيس و قوم او بآن عارف نبودند و گويند اين حكايتست بلغة عربية از معنى آنچه سليمان گفته نه آنكه حكايت او لفظ اوست و حكايت بر سه وجه است يكى حكايت از معنى فقط چنان كه در اينمقام و دوم حكايت از لفظ فقط بدون معرفت بمعنى آن سوم حكايت از لفظ و معنى و اين اصلست در حكايت و اصح و اظهر آنست كه حكايت از لفظ و معنى بوده و موضع ان لا تعلوا يا رفعست بآنكه بدل كتاب باشد و يا خبر مبتداى محذوف اى (هو ان لا تعلوا او المقصود ان لا تعلوا) بنا بر اين ان مصدريه است و صحيح آنست كه ان مفسره است بمعنى اى هم چنان كه در كريمه و انطلق الملأ منهم ان امشوا تفسير ان به ان تفسيريه نموده القصه چون قوم بر مضمون نامه واقف شدند و ديدند كه با وجود و جازت الفاظ دلالت بر معانى بسيار دارد پريشان حال شدند و مضطرب و سراسيمه گشتند و بلقيس بايشان در مقام استشاره در آمده قالَتْ گفت يا أَيُّهَا الْمَلَأُ اى گروه