تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧ - سوره النمل(٢٧) آيات ٢٢ تا ٣٩
دور شو از ايشان و بگوشه كه قريب بايشان باشد متوارى شو و تفحص كن فَانْظُرْ پس ببين كه ايشان ما ذا يَرْجِعُونَ بچه چيز باز مىگردند يعنى در جواب مكتوب بچه نوع با يكديگر رجوع ميكنند و سخن را بر چه قرار ميدهند و ايراد ضمير جمع در القه اليهم در موضع اليها كه راجع ببلقيس باشد بجهة آن بود كه هدهد باو گفته بود كه وَجَدْتُها وَ قَوْمَها يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ پس سليمان گفت اين نامه را بيند از بكسانى كه عبده شمساند بجهة اهتمام او بامر دين و حث او بر هدايت ايشان و لهذا بناى خطاب را در كتاب بر لفظ جمع نهاد پس هدهد نامه را بستد و پرواز كرد بسرعت تمام طيران نمود هدهد ديگر باو رسيد و وى را با ترفع و تكبر و تزين ديد گفت اين ترفع و تزين تو از كجا است گفت من رسول خدايم خلعت او بر تن من است و تاج او بر سر من و نامه او در منقار من و مهر او بر آن و مهر خداى او در دل من پس بنزديك بلقيس رفت در مارب كه بر سه ميل است از صنعا و در مجمعى كه بلقيس بر تخت بود و اركان دولت حاضر بودند بر زير تخت بلقيس بپرواز آمد و مردمان در وى مينگريستند نامه را بر تخت افكند و قول اشهر آنست كه در كوشك بود خلوت كرد و درها بسته و كليدهاى آن در زير سر گرفته و بغيلوله خفته بود هدهد از روزنه بيامد و نامه را بر سينه وى انداخت او برجست و آن را برداشت و گويند كه در روزنه منقار بر زمين ميزد تا از صداى آن بيدار شد و بعد از آن نامه را بر او انداخت از ابن زيد و وهب روايتست كه سوراخى بود كه چون آفتاب برآمدى از آنجا در كوشك افتادى و چون بلقيس بديدى بسجده افتادى هدهد بيامد و بالها برگشاد و سوراخ را چنان بگرفت كه آفتاب در آنجا نيفتد چون بلقيس آفتاب را ديد كه ظاهر نميشود بر وزنه نگاه كرد مرغكى را ديد كه منفذ آفتاب گرفته بود و نامه در منقار گرفته از آن متعجب شد پس هدهد آن نامه را بوى انداخت بلقيس نامه را برداشت و او خواننده و نويسنده بود و زبان عربى مىدانست و چون حال هدهد را مشاهده كرد و عنوان نامه را بديد دانست كه نامه پادشاهيست كه ملك او عظيمتر از ملك او است چه آن را كه مرغ مسخر او باشد در رسالة البته پادشاهى عظيم- الشان خواهد بود و بعد از مطالعه بر خود بلرزيد و بترسيد و امر كرد تا اعيان او حاضر شدند و نامه را در دست گرفته متوجه ايشان شده قالَتْ گفت يا أَيُّهَا الْمَلَأُ اى گروه اشراف إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَ بدرستى كه افكنده شده است بسوى من كِتابٌ كَرِيمٌ نوشته بزرگوارى ابن عباس گفته كه بجهت شرافت صاحب نامه كه هدهد رسول او است آن را كريم خواند و يا بسبب آنكه غريب الشان بود چه در حالتى كه در خانه كه درها بسته و بپشت افتاده بود مرغ به روزنه آن آمده آن را بسينه او