تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٠ - سوره القصص(٢٨) آيات ١٠ تا ١٩
به و ندم على ذلك و تاب الى اللَّه منه و اينوجهى بعيد و ضعيف است زيرا كه ابو على قابلست به اينكه صدور و كزاز او بجهت دفع ظالم بود از ظلم بدون قصد قتل و شبهه نيست كه حقتعالى آمر او بود بدفع ظلم پس چگونه اينفعل غير مامور به او سبحانه باشد و چگونه موجه باشد توبه او از فعل واجب و هم چنان كه قتل او مقصود نبود و كز او نيز غير مقصود بود چه قصد او همين تخليص و مدافعه بود القصه موسى بعد از اينگفتار قالَ رَبِ گفت اى پروردگار من بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَ بسبب آنچه انعام كردى بر من از مغفرت و صرف ايذاى اعدا از من فَلَنْ أَكُونَ پس هرگز نباشم ظَهِيراً معاون و هم پشت لِلْمُجْرِمِينَ مر بزه كاران را كه مشركانند و گويند كه اين بجهت آن گفت كه آن مرد بنى اسرائيلى كافر بود و نيز در خصومت بآن قبطى تعدى مينمود و اصح آنست كه معنى اينست كه بآن نعمتى كه بمن داده هميشه معاون و ظهير اولياى تو باشم كه اهل ايمانند و مانند اين سبطى نه ظهير اهل كفر و شرك چون آن قبطى و نزد بعضى با در بما انعمت براى قسم است و جواب آن محذوف و تقدير اينست كه اقسم بانعامك على بالمغفرة و غيرها لاتوبن يعنى سوگند بانعام تو بر من بمغفرت و آمرزش كه من توبه كنم از ترك مندوب و هر چه اولى بفعل باشد مرتكب شوم و در آيه دلالت است بر آنكه مظاهرت مجرمين معصيت است و مظاهرت مؤمنين طاعت و اشعار بر آنكه موسى مظاهرت فرموده آن كسى را كه ظاهر الايمان بود و مخالفت نموده آنكه را كه ظاهر الكفر بود در خبر است كه عبد اللَّه مسلم كه امير خراسان بود شخصى را به عطاء بن ابى رياح فرستاد كه مىخواهم عطاياى اهل خراسان را بزمام اختيار تو دهم تا حق هر يكى را بدهى گفت نخواهم وى را گفتند كه چون خود در ان خيانت نخواهى كرد پس تو در قبول آن چه زيان دارى گفت نخواهم كه يار ظالمان باشم در عمل ايشان و در مجمع آورده كه شخصى بعطاء ابن ابى رياح گفت كه برادر من براى فلان قلم زنى مىكند و زياده از دخل و خرج او چيزى نمينويسد و اگر ترك كند عيال او بشدة فقر و فاقه گرفتار ميشوند گفت أ ما سمعت قول الرجل الصالح رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ و در آثار آمده كه فرداى قيامت كه خلايق را در موقف سياست بدارند منادى از قبل رب العزة ندا كند كه اين الظلمة و اعوان الظلمه و اشباه الظلمه كجايند ظالمان و ياران ظالمان و اشباه ظالمان پس همه را جمع كنند حتى من يرى لهم فلما او لاق لهم دواتا فيجمعون فى تابوت من حديد فيرمى بهم فى جهنم تا آن كس كه بجهت ايشان قلمى تراشيده باشد يا دواتى را سياهى كرده باشد همه را در تابوت آهنين جمع سازند و بدوزخ اندازند آوردهاند كه يكى از صلحاى امت در ديوان رفت براى شفاعتى تا دفع ظلم كند از مظلومى صاحب ديوان گفت قلمى از براى من بتراش تا بنويسم