تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٧٩
كه در سورة الانبياء ذكر يافت قالَ گفت ابراهيم أَ تَعْبُدُونَ آيا ميپرستيد ما تَنْحِتُونَ آن چيزى را كه ميتراشيد بدست خود از سنگ و چوب و غير آن استفهام از روى انكار است و توبيخ يعنى چگونه صحيح باشد نزد عقل كه شخصى معمول خود را پرستش نمايد پس بجهت زيادتى انكار فرمود كه وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ و خداى آفريده است شما را وَ ما تَعْمَلُونَ و اصل جواهر آنچه شما مىكنيد بدستهاى خود يعنى هر گاه كه بتان باعتبار تشكيل عرضى كه تحت است معمول شما باشد و بحسب جوهريت و ماهية كه منحوتست مصنوع خداى پس چگونه بپرستش ايشان قيام مينمائيد و خالق خود را وا ميگذاريد و بنا بر اين مجبره را نميرسد كه تمسك جويند باين آيت در آنكه خداى خالق افعال عباد است زيرا كه كفار پرستش تحت نميكردند كه فعل ايشان بود تا لازم آيد خداى خالق آن باشد بلكه عبادت اجسام مى كردند كه منحوت است و در كشاف آورده كه چون ما تعلمون تفسير ما تنحتون است و ما در ما تنحتون بلا شبهه ماء موصولست پس ماء در تعلمون نيز ماء موصول باشد نه ماء مصدرى كه موافق مذهب مجبره است و شكى نيست در آنكه عدول از ظاهر معنى بغير آنكه مصدرية است بر وجه تاسف است و كمال تعصب در طريق ضلالت و مراعات نكردن علم بيان و نظم قرآن و ديگر آنكه مبنى آيه بر تقريع كفار است و تعييب ايشان بعمل قبيح و اگر چنان كه معنى آن خلق عمل باشد كه از جمله آن عبادت بتانست پس آيه قرب باشد بمعذرت ايشان در عبادت از دلالت آن بر لوم و تهجين چه ايشان را رسد كه اعتراض كنند بر پيغمبر و گويند كه چرا ما را توبيخ مىنمايى بر عبادتى كه فاعل آن خداست پس اين هنگام حجة از براى ايشان باشد نه بر ايشان و نيز هر گاه كه مفهوم ما تعملون مصرح باشد باضافه عمل به ايشان پس چگونه اضافه آن بخداى جايز باشد چه آن مستلزم تناقض است و تناقض محال حاصل كه چون ابراهيم عليه السّلام الزام حجت نمود بر نمرود و خواص او و ايشان بجهت عدم ظهور عجز و الزام ايشان بر عوام قالُوا گفتند مر فعله خود را ابْنُوا لَهُ بنا كنيد از براى سوختن ابراهيم عليه السّلام بُنْياناً بنائى از هيزم پر ساخته و آتش در آن زنيد فَأَلْقُوهُ پس بيفكنيد او را فِي الْجَحِيمِ در آن آتش سوزان پس ايشان بنائى ساختند كه طول او سى گز بوده و عرض آن بيست و آن را پر از هيمه كردند و آتش در او زدند فَأَرادُوا بِهِ پس اراده كردند به ابراهيم كَيْداً مكرى و حيله در هلاك او به اين طريق كه او را در منجنيق نشاندند و در آتش انداختند فَجَعَلْناهُمُ پس گردانيديم ايشان را الْأَسْفَلِينَ زير تر و خوار تر يعنى باطل گردانيديم