تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٧٧ - سوره الصافات(٣٧) آيات ٨٠ تا ٨٩
من سقيم و حزين و غمگين است بجهت اصرار قوم بر عبادت اصنام و نجوم و بعضى گفتهاند كه مراد از نجوم نباتات زمين است يعنى ابراهيم چشم را بر نباتات زمين گماشت بجهت تفكر كردن در احوال قوم هم چنان كه متأمل و متفكر در حين تكلم و تفكر سر در پيش مىاندازد و باطراف و جوانب خود نگاه نمىكند تا قواى او جمع شده نيك تفكر نمايد در مطلوب خود و نيز جايز است كه نجوم بمعنى كواكب باشد و گماشتن چشم بر آن بجهت تامل و انديشه نمودن باشد در كار و بار ايشان چه شخصى كه تامل در امرى مىنمايد در يك موضع نظر مىاندازد نه بمواضع متعدده خواه آن موضع جهت تحت باشد يا فوق ابو مسلم محمد بن بحر اصفهانى گفته كه معنى فنظر نظرة فى النجوم آن است كه ابراهيم در حال مهلت نظر و اكتساب معرفت نظر در كواكب كرد و در آن تامل نمود كه آيا رتبه الوهيت دارند يا نه و چون افول و غروب آن را ملاحظه كرد استدلال كرد بر آن كه ايشان محدثاند و غير قديم و هر چه محدث است رتبه الوهيت ندارد پس اين كواكب شايسته الوهيت نباشند و مراد بانى سقيم آن است كه در حال مهلت نظر گفت كه دل من شك دارد و نه يقين نيستم در الوهيت اينها و محلى كه بجهت استدلال مذكور كمال معرفت پيدا كرد بعدم استحقاق الوهيت آنها شك از دل او زايل شد و اطلاق سقم در شك در ميان عرب شايع است هم چنان كه اطلاق شفاء بر علم نزد ايشان شايع و اين وجه خالى از ضعفى نيست زيرا كه سوق كلام مقتضى آنست كه اين قضيه بعد از قصه بود كه در سوره انعام مذكور شده زيرا كه او سبحانه در اين مقام در حق او فرموده اذ جاء ربه بقلب سليم كه عبارتست از خلوص و يقين منافات دارد به شك و ريب و ديگر آنكه قوم خود را عتاب نموده بر عبادت اصنام و گفته كه ما ذا تعبدون و عبادت ايشان را افك خوانده و ببطلان نسبت داده و بعد از آن گفته كه فَما ظَنُّكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ پس او در اينحال كه قائل انى سقيم بود بمعرفة اللَّه و جميع صفات او عارف بود و اصلا شكى و ريبى در خواطر او نبود و بنا بر اين چگونه جايز باشد كه انى سقيم بمعنى شك و شبه محمول شود و بدانكه چون تشبيه حياة بسقم جهت افضاى آن بموت از احسن تشبيهات است پس ممكن است كه مراد ابراهيم بگفتار انى سقيم اين معنى باشد و آنچه عياشى باسناد خود از امام محمد باقر و جعفر صادق عليه السّلام نقل كرده كه
و اللَّه ما كان سقيما و ما كذب
يعنى بخدا سوگند كه ابراهيم بيمار نبود و دروغ نگفت ممكن است كه حمل كرده شود بر احد وجوه مذكوره و اما آنچه بشيرين مفضل از حضرت رسالت پناه (ص) روايت كرده كه
ما كذب ابراهيم قط الا ثلث كذبات كلهن تجادل بهن عن دينه قوله إِنِّي سَقِيمٌ و قوله بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا و قوله فى سارة انها اختى
يعنى ابراهيم هرگز دروغ نگفت الا در سه موضع كه بآن مجادله كرد از دين خود يكى آنكه گفت كه من بيمارم دوم آنكه بتان را شكست و بعد از آن اسناد كسر به