تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٧١ - سوره الصافات(٣٧) آيات ٦٠ تا ٦٩
در جايى ديگر فرموده كه يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ اى يعذبون يعنى ما درخت زقوم را در آخرت گردانيدهايم عقوبت و محنت از براى ظالمان و طاغيان در تفسير طبرسى آورده كه ابن الزبعرى صناديد قريش را گفت كه محمد (ص) ميترساند ما را بزقوم و آن بلغة بربر و افريقيه يا اهل يمن مكه و خرما را گويند ابو جهل برخواست و اكابر عرب را بخانه آورد و كنيزان را گفت كه زقمينا زقوم ده ما را كنيزك زبده و خرما آورد و ابو جهل گفت (تزقموا بهذا الذى يخوفكم به محمد) اين را بخوريد كه زقومست كه محمد (ص) ما را بدان وعيد مينمايد حق سبحانه آيه فرستاد كه زقوم آن نيست كه ايشان گمان مىبرند إِنَّها بدرستى كه درخت زقوم شَجَرَةٌ تَخْرُجُ درختيست كه بيرون آمده فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ در بيخ دوزخ منبت آن در قعر دوزخست و شاخهاى آن بجميع دركات رسيده طَلْعُها ميوه آن درخت يا خوشه آن كَأَنَّهُ گوئيا كه آن رُؤُسُ الشَّياطِينِ سرهاى ديوانست در تناهى كراهت و قبح منظر و اين تشبيه تخييلى است چه ديو بجهت آنكه شر محض است در طبايع مركوز شده است كه زشت صورت است و كريه منظر و لهذا هر صورتى كه كريه است و قبيح بروى ديو تشبيه مى كنند و مصوره آن صورت آن را با هول و اقبح وجهى تصوير مينمايد و گويند كه در ميان عرب درختى است كه آن را استن ميگويند و ثمره دارد كه بغايت قبيح و كريه است و آن را رؤس الشياطين مى گويند حق سبحانه طلع شجره زقوم را تشبيه بآن فرموده و بعضى فرمودهاند كه شياطين نوعى از حياتند كه قبيح و پر هولند او سبحانه طالع اين شجره را تشبيه برءوس آن حيات نموده و در بعضى ديگر از تفاسير آوردهاند كه در حوالى مكه سنگهاى سياه بودند در نهايت خشونت و تيرگى و آن را رؤس الشياطين ميگفتند حقتعالى طلع درخت زقوم را بآن تشبيه كرده بهر تقدير فَإِنَّهُمْ بدرستى كه دوزخيان لَآكِلُونَ مِنْها خورند از آن شجره يا ثمره فَمالِؤُنَ مِنْهَا پس پر كنند از آن الْبُطُونَ شكمها را از روى اجبار و اكراه يا از غايت جوع مرويست كه حق سبحانه علت جوع را بر ايشان مسلط سازد بر وجهى كه بجهة شدت آن عذابهاى ديگر را فراموش كنند و پيش مالك آيند و طلب طعام كنند مالك ميوه درخت زقوم را با برگهاى آن بخورد ايشان دهد و ايشان از غايت جوع شكم ها را از آن پر كنند و بعد از آن تشنگى بر ايشان غالب شود و طلب آب كنند مالك بعد از روزگارى دراز آبى كه در غاية گرمى باشد به ايشان دهد كما قال عز و جل ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ پس بدرستى كه بعد از زمانى بسيار مر ايشان را عَلَيْها بر بالاى خوردن آن شجره لَشَوْباً آميختنى است مِنْ حَمِيمٍ از آبى كه بغايت گرمى باشد يعنى آن آب گرم را آميخته كنند بغساق و صديد و بخورد ايشان دهند