تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٦٢ - سوره الصافات(٣٧) آيات ١٠ تا ١٩
را قوت آن نباشد كه از خود دفع عذاب كند و در اكثر تفاسير آوردهاند كه اولى آنست كه من از براى تغليب باشد و معنى آيه اينكه آيا آفريدن ايشان دشوارتر است بر ما يا آنچه آفريدهايم آن را از ملائكه و آسمان و زمين و كوهها و درياها و شهب و چگونه خلق ايشان سختتر و دشوارتر باشد و حال آن كه مخلوق شدهاند از گل چسبنده كه در نهايت سستى و غايت پستى است نسبت بمخلوقات ديگر و وجه اولويت آنست كه ايراد انا خلقناهم تا آخر بجهت وجه سهولت خلقت ايشانست از غير پس مقابل ايشان خلق ملائكه و سماوات و ارضين و كواكب باشد نه امم سالفه كه عاد و ثمود و غيرهاند زيرا كه همه در اين حكم شريكند و مراد از اين آيه اثبات معاد است و رد استحاله ايشان مر آن را و توضيح آن اينست كه استحاله اعاده ايشان يا بجهت عدم قابليت ماده است يا عدم قدرت فاعل و اين هر دو باطل است اما اول زيرا كه حصول ماده ايشان كه طين لازبست از ضم اجزاى مائيه است باجزاء ارضيه و اين هر دو باقىاند و قابل انضمام و اما ثانى بجهت آن كه آن كسى كه بر خلق اين اشياء مذكوره قادر باشد بر ضم اين اجزاء و اعاده حيات در آن قادر خواهد بود چه قدرة صفت ذاتيه است و هرگز از ذات منفك نميشود و متغير نميگردد و بنسبت آن بهمه مقدورات يكسانست و در معالم التنزيل آورده كه گمان پيغمبر (ص) چنان بود كه هر كه قرآن بشنود بدان بگرود و چون مشركان بعد از استماع آن زبان باستهزا گشادند و سخريت آغاز كردند آن حضرت از اينحال متعجب شده اين آيه آمد كه بَلْ نه آن چنانست كه ايشان مطيع قرآن شوند عَجِبْتَ شگفت داشتى تو از ناگرويدن ايشان بقران وَ يَسْخَرُونَ و حال آنكه ايشان سخريت ميكنند بآن يا تعجب كردى كه با وجود دلايل قدرت الهى بر اعاده خلق چرا كفار مكه انكار قول تو ميكنند در بعث و حشر و حال آن كه ايشان افسوس ميدارند از تعجب تو وَ إِذا ذُكِّرُوا و چون پند داده شوند بقران لا يَذْكُرُونَ پندپذير نميشوند بدان يا آن كه چون بياد ايشان دهند آن چيزى كه دلالت بر صحت حشر كند ياد نكنند آن را بجهت عدم تفكر و تدبر ايشان در آيات بعث وَ إِذا رَأَوْا و چون به بينند آيَةً نشانى از نشانهاى خدا يعنى معجزه كه دلالت بر صدق قول تو كند چون انشقاق قمر و غير آن يَسْتَسْخِرُونَ مبالغه ميكنند در سخريت با يكديگر را بسخريت ميخوانند يا از روى سخريت بآن اعتقاد ميكنند وَ قالُوا إِنْ هذا و گويند نيست اينكه ما ديديم إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ مگر جادوى هويدا و بر سبيل عناد و استهزا ميگويند كه أَ إِذا مِتْنا آيا چون بميريم ما وَ كُنَّا تُراباً و باشيم خاك وَ عِظاماً و استخوانهاى بىگوشت و پوست أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ آيا برانگيخته