تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٥٢ - سوره يس(٣٦) آيات ٦٠ تا ٦٩
بحالت اولين كه صورت انسانى بود و نزد ابن عباس مراد مسخ ايشانست بصورت قرده و خنازير و بر هر تقدير اين تهديدى است كه خداى تعالى بآن تخويف كفار نموده و خلاصه اينكلام آنست كه كفار بسبب كفر و نقض عهد مستحق اين جزا و سزا هستند و ما قدرت داريم بر آن لكن بجهت رحمت شامله و اقتضاى حكمت بالغه در امهال ايشان اينكار نميكنيم و ايشان را واميگذاريم تا در نشأة آخرت جزاى كردار ايشان را در كنار ايشان نهيم و بعد از آن بجهة تنبيه ايشان بر قدرت سبحانه بر طمس و مسخ ميفرمايد كه وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ و هر كرا ما عمر داديم و زندگى او را دراز كنيم نُنَكِّسْهُ بر گردانيم او را فِي الْخَلْقِ در آفرينش يعنى زيادتى جسم او را بنقص بدل كنيم و قوت او را بضعف و جوانى و طراوت او را به پيرى و پژمردگى و زيركى و دانايى او را به خرفى و نادانى أَ فَلا يَعْقِلُونَ آيا پس در نمىيابند كه هر كه بر تنكيس خلق قادر باشد بر طمس و مسخ نيز قادر خواهد بود چه تنكيس مشتمل است بر طمس و مسخ بر سبيل تدريج آوردهاند كه كفار مكه چون قرآن را بر اسلوبى غريب و تركيبى بديع و نظمى عجيب ديدند گفتند كه محمد (ص) شاعر است حق سبحانه رد قول ايشان نموده فرمود كه وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ و نياموختيم ما محمد را شاعرى يعنى علم شعر را باو نداديم وَ ما يَنْبَغِي لَهُ و نشايد و نسزد مر او را شعر گفتن و نظم قرآن دلالت نميكند بر شاعرى او زيرا كه شعر كلام مقفا و موزون است و قرآن بر اينطريقه و قانون است و گفتهاند كه ضمير له راجع بقرآن است يعنى صحيح نيست قرآن را كه شعر باشد زيرا كه نظم او مانند نظم هيچ شعرى نيست و در آثار آمده كه آن حضرت هر گاه بيتى بر سبيل تمثيل ادا فرمودى بر وجهى كه از سمت وزن منحرف بودى بر زبان مباركش جارى شدى چنان كه يك نوبت فرمود
كفى الاسلام و الشيب ناهيا للمرء
گفتند يا رسول اللَّه (ص) قايل چنين گفته كه كفى الشيب و الاسلام للمرء ناهيا حضرت خواست كه باين طريقه بخواند بر زبان مباركش بر وتيره نوبت اول جارى گشت و بعد از آن فرمود كه شعر خواندن كار من نيست نوبت ديگر از روى تمثيل بيت يكى از بنى قيس را به اين طريق خواند ستبدى لك الايام ما كنت جاهلا و ياتيك من لم تزود بالاخبار گفتند يا رسول اللَّه (ص) شاعر گفته و ياتيك بالاجبار من لم تزود فرمود كه من شاعر نيستم و شعر سزاوار من نيست و از كلمات حضرت آنچه موزون وارد شده مانند اينكه نظم انا النبى لا كذب انا ابن عبد المطلب اتفاقى بوده و بىقصد از او صادر گشته و حكمت در اين باب آنست كه تا شبهه بدل مردمان نرسد بآنكه قدرت او بر نظم قرآن و جزالت و فصاحت آن از قوة فطانتى است