تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٤١ - سوره يس(٣٦) آيات ٣٠ تا ٣٩
بازاء اين نعمتها و منعم حقيقى خود را پرستش نمينمايند چون تنزيه و تقديس ذات دالست بر استحقاق كمال حمد و نهايت شكر از اين جهت ميگويد كه سُبْحانَ مبراست از جميع نواقص و پاك از همه عيوب الَّذِي آن كسى كه بقدرت كامله خَلَقَ الْأَزْواجَ بيافريد اجناس و انواع و اصناف اشيا را كُلَّها همه آن مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ از آنچه ميروياند زمين بقدرت او سبحانه چون نبات و اشجار كه مختلف الصدورند و متغاير اللون و الطعم وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ و از نفسهاى مردمان كه مذكر و مؤنث و سياه و سفيدند و غير آن وَ مِمَّا لا يَعْلَمُونَ و از آنچه نميدانند يعنى از آن چيزى كه خداى تعالى ايشان را بر آن مطلع نساخته و طريق معرفت آن را بايشان ننموده از اقسام مخلوقات و مصنوعات كه در قعر بحراند وَ آيَةٌ لَهُمُ و نشانه ديگر مر ايشان را بر كمال قدرت ما اللَّيْلُ شب است كه از روى حكمت و محض مصلحت نَسْلَخُ مِنْهُ مىكنيم از او چون كندن پوست يعنى زايل مىكنيم از او النَّهارَ روشنى روز را كه از آفتابست فَإِذا هُمْ پس ناگاه ايشان مُظْلِمُونَ داخلند در تاريكى كه هيچ روشنى نيست ايشان را بدانكه استعاره لفظ سلخ از براى ليل اشارتست بآنكه ليل بجهت ظلمت مانند جسم است و نهار كه ضوء است بمثابه قشر و ايماست بآنكه نهار امر عرضيست پس آن در حكم كسوت است و معروض آنكه ليل است مانند جسم است در اصالت و دليلى ديگر از دلايل قدرت الشَّمْسُ آفتابست كه تَجْرِي مىرود لِمُسْتَقَرٍّ لَها از براى قرار گاهى كه او راست يعنى از براى حد معنى كه دور او باو منتهى مىشود تشبيه فرموده است مستقر آفتاب را بمستقر مسافرى كه سير او بآن منتهى شود و مستقر آن يا وسط حقيقى آسمانست كه حركت آن در آنجا بطوء پيدا مىكند بحيثيتى كه مظنه آنست كه آنجا قرار مىگيرد و ساكن مىگردد و يا اقصى منازل اوست در شتا و صيف كه از آن متجاوز نمىشود يعنى او را در محل ارتفاع غايتيست كه از آن در نمىگذرد و بدون آن منقطع نمىشود و در حين هبوط نهايتى است كه از آن تجاوز نمىنمايد و بكمتر از آن انقطاع نمىيابد و ما بين ارتقاع و انخفاض آن سيصد و شصت مشرق و مغربست كه هر روز از مطلعى طلوع مىكند و بمغربى غروب مينمايد و يا مستقر آن و غايت سير آن محل انقضاى دنياست يعنى هميشه حركت ميكند و اصلا قرار نمىگيرد تا حين انقطاع دنيا و ابو ذر غفارى از حضرت رسول روايت كرده كه مستقر آفتاب در زير عرش است ذلِكَ اين رفتن آفتاب