تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩٢ - سوره فاطر(٣٥) آيات ١ تا ٩
آن اجتناب نموده در موضع آورده كه مراد به اينكس كه سوء عمل خود را حسن ميبيند ابو جهل است يا عاص بن وايل و سوء عمل ايشان شرك است و تكذيب و ماوردى گفته كه مراد يهود و نصارىاند و سوء عمل ايشان عناد و مكابره با سيد عالم صلّى اللَّه عليه و آله يا خوارج و سوء عمل ايشان تاويلات باطله و حذف شرط محذوف بجهت دلالت ما بعد است بر آن اعنى قوله فَإِنَّ اللَّهَ پس بدرستى كه خداى يُضِلُ فرو گذارد مَنْ يَشاءُ هر كه را خواهد و آن هر كسى است كه لطف الهى در او تأثير نكرده باشد بجهة فرط عناد و جحود وى و حقتعالى بجهة اين او را در باديه خذلان واگذاشته باشد و بجهت اين قبيح را حسن بيند و حسن را قبيح وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ و راه نمايد هر كه را خواهد و اين هر شخصى است كه جوياى حق باشد و بجهت آن موفق شده بلطف الهى راه بحق برده و بحسن و قبح عارف گشته تبعيت حسن كند و از قبح اجتناب نمايد و نزد بعضى جواب شرط ذهبت نفسك عليهم حسرة است كه حذف آن شده بجهة دلالت اينكلام بر او كه فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ پس بايد كه نرود نفس تو يعنى هلاك نشود عَلَيْهِمْ بر گمراهى ايشان كه آن اصرار ايشانست بر تكذيب تو و رسوخ ايشان بر دين باطل و افعال قبيحه خود حَسَراتٍ از جهت حسرتهاى متوالى كه ميخورى و تأسفهاى گوناگون كه دارى بر فعلهاى قبيحه اينان كه هر يك از آن مقتضى حسرتيست مراد آنست كه بسيار حسرت و اندوه مخور بر ايشان تا جان در سر و كار ايشان نكنى و هذا مثل قوله تعالى لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ و حسرت بمعنى شدت حزنست بر آنچه فوت شده باشد بدانكه فاءات ثلثه براى سببيتاند الا آنست كه اول و ثانى داخل شدهاند بر سبب و ثالث بر مسبب و جمع حسرات كه مفعول له است بجهت دلالت است بر تضاعف اغتمام آن حضرت بر افعال قبيحه ايشان يا بر كثرت مقابح افعال ايشان كه مقتضى تأسف است و عليهم صله حسرات نيست زيرا كه صله مصدر مقدم بر او نميشود بلكه صله تذهب است يا بيان متحسر عليه فَإِنَّ اللَّهَ بدرستى كه خداى عَلِيمٌ بِما يَصْنَعُونَ دانا است بآنچه ميكنند و بر آن ايشان را جزا و سزا خواهد داد بعد از آن عود كلام ميكند بذكر ادله توحيد و ميفرمايد كه وَ اللَّهُ الَّذِي و خداى بحق آن كس است كه أَرْسَلَ الرِّياحَ فرستاد بادها را يعنى شمال و دبور و جنوب را فَتُثِيرُ پس بر مىانگيختند آن بادها سَحاباً آب را ايراد ماضى بلفظ مضارع بر طريق حكايتست از حال ماضيه به جهت استحضار اين صورت بديعه مشتمله بر كمال حكمت و به جهت آنكه مراد بيان احداث رياحست به اين خاصيت