تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٦٩ - سوره سبإ(٣٤) آيات ٢٠ تا ٢٩
القيس كان قلوب الطير رطبا و يابسا لدى وكرها الغناب و الحشف البالى كه جمع قلوب رطب و يابس كرده بعد از آن جمع عناب و حشف بالى و اصح آنست كه اين كلام بر وجه استعطاف و مداراى با خصمست تا استماع اين قول كرده در آن تامل نمايد و براه راست ميل كند و اين از احسن آن چيزيست كه بجهت آن محق نفس خود را بهدى منسوب سازد و خصم را بضلال چه اين كلام كسيست كه مكاشف خصم خود نيست بتضليل بلكه بر وجه احسن ضلال را نسبت باو داده و او را تحريص كرده بر نظر كردن در آن زيرا كه نظر و تامل نميباشد مگر بعد از تردد و اختلاف حرفين در على هدى و فى ضلال بجهت آنست كه هادى مانند كسيست كه صعود نمايد بمنار تا نظر كند در اشيا و مطلع شود بر آن و يا راكب شود بر فرس نيك دو و او را جهاند و دواند هر جا كه خواهد و ضال مانند شخصى كه منغمس باشد در ظلام مرتكب كه هيچ چيز را نبيند و يا محبوس باشد در مطهوره كه قادر نباشد بر آنكه از آن متفضى شود قُلْ بگو اى محمد (ص) بايشان كه لا تُسْئَلُونَ پرسيده نخواهيد شد شما عَمَّا أَجْرَمْنا از آنچه كسب كردهايم از گناه وَ لا نُسْئَلُ و سؤال كرده نشويم عَمَّا تَعْمَلُونَ از آنچه شما ميكنيد آن را بلكه هر كسرا از عمل او سؤال خواهند كرد و مناسب آن جزا خواهند داد و اين كلام ادخل است در انصاف و ابلغ در اسكات احباب چه اسناد اجرام با نفس اهل ايمان است و اسناد عمل بمخاطبان كه مشركانند و اگر چه مراد به اجرام صغاير و دلايلست كه مؤمن از آن مرجو العفو است و مراد بعمل كفر و معاصى عظامست و در اين دلالت است بر اين كه هيچكس بذنب غير خود مؤاخذه نخواهد شد و چون با وجود ايضاح حجة بر ايشان قبول ايمان نكردند حقتعالى حبيب خود را امر فرمود كه از ايشان اعراض نموده قُلْ بگو يَجْمَعُ بَيْنَنا جمع كند ميان ما رَبُّنا پروردگار ما روز قيامت ثُمَّ يَفْتَحُ بَيْنَنا پس حكم كند ميان ما بِالْحَقِ به راستى كه طريق عدل است باين وجه كه محق را بجنت نعم رساند و مبطل را بنار و عذاب اليم وَ هُوَ الْفَتَّاحُ و اوست حكم كننده در قضاياى مغلقه الْعَلِيمُ دانا بكيفيت حكم بر وجه حكمت قُلْ بگو بايشان كه أَرُونِيَ الَّذِينَ بنمائيد بمن آنان را كه أَلْحَقْتُمْ بِهِ الحاق كردهايد بخدا شُرَكاءَ انبازان يعنى بنمائيد مرا كه كدام صفت بتان را شريك حق مىسازيد در عبادت تا در آن نظر كنم و بجهت آن استحقاق الوهيت ايشان بر من واضح شود اين استفسار است از شبهه ايشان بعد از الزام حجت بر ايشان جهة زيادتى در تبكيت ايشان كَلَّا ردع است از مشاركت بعد از ابطال مقايسه يعنى نه چنانست كه بتان را صفتى باشد كه بآن مستحق عبادت شده شريك خدا شوند بَلْ هُوَ اللَّهُ الْعَزِيزُ بلكه او خداى غالب است