تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٤ - سوره سبإ(٣٤) آيات ١٠ تا ١٩
يك روزه خود اعتماد ندارد و اميد چهار سال در پيش گرفته و از آنجا بگذشتم پيره زنى را ديدم كه مردم را از غيب خبر ميداد و از احوال ايشان اخبار ميكرد و آنجا كه نشسته بود گنجى نهاده است و علم آن ندارد و براى محقرى آن همه دروغ مىگفت مرا از آن حال تعجب آمده بخنديدم و از آنجا بشهرى رسيدم كه در بازارها شير را بگزاف ميفروختند و حال آنكه از آن نافعتر چيزى نيست و فلفل وزن ميكردند و مى فروختند و حال آنكه اضر اشياء است و از آنجا بجمعى رسيدم كه بعضى از ايشان تضرع و زارى ميكردند و از خدا طلب رحمت ميكردند و بايشان نرسيد و بعضى ديگر آمدند و بجاى ايشان نشستند و بىخواست رحمت بايشان فرود آمد مرا از قضا و قدر حقتعالى تعجب آمده بخنديدم گفت اى صخر هيچ چيز هست كه اينجواهر را نرم گرداند تا سفتن و سوراخ كردن آن آسان گردد گفت يا نبى اللَّه سنگى هست سفيد كه آن را ميامور خوانند و الماس نيز گويند اما نميدانم كه در كدام معدن باشد و هيچ مرغى پر حيلهتر از عقاب نيست بفرما تا صندوقى از سنگ بتراشند و بچههاى او را برابر او در آن كنند و سر آن را مسدود سازند چون عقاب راه بيرون شد از اين نداشته باشد بالضروره برو دو آن سنگ را بياورد تا اين صندوق را سوراخ كند پس سليمان باين عمل نمود عقاب گرد آن ميگشت و منفذى نمىيافت پرواز كرد و بعد از يك شبانه روز بيامد و آن سنگ را بياورد بر آن صندوق زد و آن را بسفت و بنزد بچههاى خود رفت پس سليمان جمعى جنيان را با عقاب فرستاد تا چند سنگ ديگر از الماس آوردند و تا امروز هر چه يافت ميشود از الماس كه بآن نقش نگينها ميكنند و جواهر را سفته ميسازند اصل همه ان از آنست كه عقاب و جنيان نزد سليمان (ع) آوردهاند القصه بآن الماس سنگها را مربع كردند و جواهر را سفته ساختند و مسجد بيت المقدس را بساختند برخام سفيد و زرد و سرخ و ستونها از رخام و الواح ياقوت و زبرجد در او نشاندند و ديوارها و سقفهاى آن را مرصع كردند بالواح جواهر و مرواريد و ياقوت و فيروزه و طلا و نقره و فرش آن را از الواح فيروزه و طلا بر روى زمين آن چنان خانه نبود در نيكويى و نورانى و بها و ضياء و چون شب در آمدى از نور جواهران چندان روشنى تافتى كه بچراغ احتياج نبودى و روزى كه بناتمام شدى آن را عيد خود ساختند و گفتهاند كه از جمله عجايب و غرايب او اين بود كه اگر مرد صالح در آن داخل شدى روى خود را در جواهر روشن و سفيدى ديدى و اگر مرد فاسق در آن رفتى روى خود را تاريك و سياه ديدى و در گوشه از گوشههاى مسجد عصاى آبنوسى نهاده بود كه اگر يكى از اولاد پيغمبران دست در آن ماليدى وى را هيچ رنجى نرسيدى و اگر كسى بدروغ دعوت كردى كه از اولاد پيغمبرانم چون دست در آن ماليدى بسوختى و از سعيد بن مسيب مرويست كه چون سليمان (ع) از بناى بيت المقدس فارغ شد درهاى آن بسته شد و هر چند جد و جهد نمودند گشاده نميشد پس دست دعا برداشته گفت اللهم بصلوات ابى داود الا فتحت