تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٩٦ - سوره الأحزاب(٣٣) آيات ٣٠ تا ٣٩
شد و گفت ما انا بصانعة شيئا حتى او امر ربى من هيچكارى نكنم تا آنكه با پروردگار خود مشورت نكنم پس برخاست و بمصلاى خود رفت و با خداى خود مناجات كرد حقتعالى آيه مذكوره را انزال فرمود و در بعضى روايات آمده كه بعد از نزول اين آيه حضرت رسالت بىدستورى بخانه زينب آمد گفت يا رسول اللَّه بىخطبه و بىنكاح حضرت فرمود كه
و اللَّه المزوج بك و جبرئيل الشاهد عليه
خدا تزويج كننده من است بتو و جبرئيل گواه منست بر آن زينب بجهت اين بر ساير زنان پيغمبر فخر ميكرد كه زوجنى اللَّه من النبى و انتن انما زوجكن اوليائكن حقتعالى مرا تزويج كرد به پيغمبر و متولى تزويج شما اولياى شما بودند آوردهاند كه حضرت رسالت براى زينب در روز عروسى وليمه ترتيب كرد و مهمانى مرتب ساخت كه براى هيچ زنى از زنان خود نساخته بود چه در اينروز ذبح شاة كرد و نان و گوشت را طعام مردمان ميكرد تا بغروب و از شعبى مرويست كه زينب بپيغمبر گفت انى دللك بثلث ما من نسائك امراة تدل بهن جدى و جدك واحد و انى انكحنيك اللَّه فى السماء و ان السفير جبرائيل دلالت كنم بر تو بسه چيز كه موجب مزيت قرب من است بر تو كه هيچ زنى از زنان تو بآن موصوف نيستند جد من و جد تو يكيست كه عبد المطلب است و حقتعالى مرا در آسمان بتو نكاح بسته و جبرئيل سفير عقد بوده و بدان كه بعضى از اهل خلاف اين قصه را بر وجهى تنزيل ميكنند كه عقل و شرع منكر آنند و آن اينست كه رسول زينب را ديد كه خود را بر آراسته و مزين و محلى گشته آتش محبت او در دل وى افتاد، و مشعله هواى او در كانون سينهاش شعله كشيد گفت سبحان اللَّه مقلب القلوب اينكلام مقتضى آنست كه پيغمبر خدا عاشق شده باشد بزنى كه بر او حرام بوده باشد و شبهه نيست در آنكه عشق انبيا نسبت بزنان كه مر ايشان را حلال نباشد موجب تنفر مردمانست از ايشان كه مؤديست بنقض غرض حق سبحانه از اجابت دعوت ايشان و مستلزم حط رتبه و منزلت ايشانست و سبب اسناد فسق و معصيت بايشان و حال آنكه انبيا از صغاير و كباير معصومند و مبرا از آنچه منفر طباعست از ايشان مانند جذام و جنون و برص و غير آن از امراض كريهه منفره خلقى و خلقى و عشق از اين قبيلست پس از اينصفت مذمومه معرا باشند و دلايل عقليه در اين باب در كتب كلاميه مشحونست و در كنز العرفان بعد از ايراد قصه مذكوره آورده كه از اين قضيه چند حكم مستفاد ميشود يكى آنكه تساوى در نسب مشروط نيست در نكاح چه زينب اشرف از زيد بوده چنان كه گذشت و لهذا پيغمبر (ص) ضياعه بنت زبير كه عمه وى بود بمقداد بن عمرو كه عامى النسب بوده عقد بست دوم وجوب انفاق بر زوجه و كيفيت كسوه از درع و قميص و خمار و مقنعه و ملحفه كه چادر شب است و ازار كه سراويلست و ضم آدم چون ضم ثمر بطعام چه آن واقع شده است در بيان واجب پس واجب باشد سوم وجوب مفارقت زوج از مرأة خود در وقتى كه رسول خدا در او رغبت نمايد چهارم عدم جواز خطبه در