تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٩٣ - سوره الأحزاب(٣٣) آيات ٣٠ تا ٣٩
از رسول اجازه طلبيده او را مطلقه ساخت و حقتعالى رسول را از اين اخبار ميفرمايد بقوله وَ إِذْ تَقُولُ و ياد كن اى محمد آن وقتى را كه ميگفتى لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ مر آن كس را كه انعام كرده است خداى تعالى عَلَيْهِ بر او بتوفيق اسلام و هدايت ايمان و خدمت و متابعة او ترا و دولت عتق باو ارزانى فرمودن و محبت او را در دل تو افكندن وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ و انعام كردى تو بر او بپروريدن و آزاد كردن و فرط محبت تو باو و بفرزند خواندن تو وى را و ملخص سخن آنست كه ياد كن چون گفتى زيد را كه مستغرق نعمت خدا و رسولست أَمْسِكْ عَلَيْكَ نگاهدار بر خود زَوْجَكَ زن خود را يعنى زينب وَ اتَّقِ اللَّهَ و بترس از خداى تعالى در امر زينب از آنكه از روى اضرار طلاقش دهى اين نهى تنزيهيست به تحريمى چه طلاق حرام نيست و يا بترس از نسبت دادن تكبر باو و قوله وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ عطفست بر تقول يعنى ياد كن آن را كه پنهان ميكردى در نفس خود مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ آن چيزى را كه خدا پيدا كننده و آشكارا سازنده آنست از نكاح كردن زينب را اگر زيد طلاقش دهد و يا اراده طلاق آن و يا علم تو بآنكه زيد طلاقش دهد و او داخل ازواج تو باشد چه حقتعالى او را اعلام كرده بود كه ستنكحها زود باشد كه او را بنكاح خود در آورى و از عايشه مرويست كه اگر پيغمبر (ص) كتمان مينمودى از آنچه باو وحى شده هر آينه كتمان اين آيه ميكردى كه تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ و ميترسيدى از سرزنش مردمان بغير حق كه گويند زن پسر را خواست و يا زيد را گفت كه طلاقش بده تا خود او را نگاهدارد وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ و حال آنكه خدا سزاوارتر است بترس از او در آنچه بايد ترسيد و مقرر است كه حضرت رسالت ترسكارترين خلق بود زيرا كه كمية خوف و خشية فرع كمية علم است كه إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ پس بحكم انا اعلمكم باللَّه آن حضرت از همه عالميان اخشى بود و خشية او بيشتر و در حديث آمده كه
الخوف رفيقى
و چون كه اتقاء و خشية آن حضرت به خدا در نهايت مرتبه بود پس مراد بخشية در اين مقام خشية استحيا باشد چه حيا بر شيمه كريمه آن حضرت غالب بود كما قال اللَّه إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ و در انوار گفته كه معاتبه تو اخفاى فقط نيست چه آن احسن است بلكه مراد اخفا است از حيثية مخافه قول مردمان بر اظهار آنچه منافى اظهار آنست چه در امثال اين اولى آنست كه صامت باشند و تفويض امر خود نمايند بخدا و در كشاف نيز آورده كه مراد حقتعالى در حينى كه زيد به رسول گفت كه اريد مفارقتها آن بود كه آن حضرت صامت بود و يا گويد بزيد كه
انت اعلم بشانك
تو كار خود را بهتر ميدانى تا سر او مخالف علانيه نباشد زيرا كه اراده حقتعالى آنست كه باطن انبيا مساوى ظاهر