تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٩١ - سوره الأحزاب(٣٣) آيات ٣٠ تا ٣٩
و المسلمات است و هر كه اقرار كند بخدا و رسول او و تصديق نمايد بولايت على ابن ابى طالب (ع) و اولاد اطهار او و دلش در اين معنى موافق زبان باشد در اينقول داخل شود كه وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ و هر كه اطاعت خدا كند در فريضه و اطاعت رسول در سنت داخل باشد در اينكه وَ الْقانِتِينَ وَ الْقانِتاتِ و هر كه زبان خود را از دروغ نگاه دارد از جمله وَ الصَّادِقِينَ وَ الصَّادِقاتِ باشد و هر كه صبر كند بر طاعت و صبر كند از معصيت در كريمه وَ الصَّابِرِينَ وَ الصَّابِراتِ داخل شود و هر كه نماز كند و از جانب يمين و شمال خود نگاه نكند در وَ الْخاشِعِينَ وَ الْخاشِعاتِ داخل باشد و هر كه در هفته يك بار صدقه دهد بدرهمى داخل شود در اينكه وَ الْمُتَصَدِّقِينَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ و هر كه ايام بيض هر ماهى روزه دارد در سلك وَ الصَّائِمِينَ وَ الصَّائِماتِ باشد و هر كه فرج خود را از حرام نگاه دارد از جمله وَ الْحافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ باشد و هر كه پنج نماز را بپاى دارد در اوقات آن با شرايط و اركان داخل شود در اينقول كه وَ الذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَ الذَّاكِراتِ از مجاهد منقولست كه لا يكون العبد من الذاكرين اللَّه كثيرا حتى يذكر اللَّه قائما و قاعدا و مضطجعا و بنده از جمله وَ الذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً نباشد تا ذكر خدا نكند نشسته و ايستاده و پهلو افتاده و از ابى عبد اللَّه (ع) مرويست كه
من يات على تسبيح فاطمة كان من الذاكرين اللَّه كثيرا و الذاكرات
هر كه در شب كه خسبد تسبيح فاطمه زهرا (ع) بگويد از جمله اين جماعت باشد كه وَ الذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَ الذَّاكِراتِ از ابن عباس و مجاهد و قتاده روايتست كه حضرت رسالت زينب بنت حجش اسديه كه دختر اميه بنت عبد المطلب بود عمه رسول اللَّه براى زيد ابن حارثه كه آزاد كرده آن حضرت بود و داعى او بود خواستگارى فرمود زينب بگمان آنكه آن حضرت براى خود ميخواهد خطبه را قبول كرد و چون دانست كه براى زيد بود ابا كرد چه جمال زيبا داشت و دختر عمه پيغمبر (ص) بود و از اشراف زنان قريش گفت من چرا زن آزاد كرده شوم و برادرش عبد اللَّه نيز در اينباب با خواهر اتفاق داشت حقتعالى آيه فرستاد وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ و نرسد و نشايد هيچ مرد گرونده را يعنى عبد اللَّه ابن حجش وَ لا مُؤْمِنَةٍ و نه هيچ زن ايمان آورنده را چون زينب إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ چون حكم كند خدا و رسول او أَمْراً كارى را يعنى نكاح زينب با زيد أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ آنكه باشد مر ايشان را اختيارى مِنْ أَمْرِهِمْ از كار خود چيزى را از فرمان خدا و رسول (ص) بلكه واجب بود بر ايشان كه اختيار خود را تابع خدا و رسول سازند ذكر اللَّه بجهة تعظيم امر است و اشعار بآنكه حكم رسول حكم خدا است و خيره بمعنى ما يتخير فيه است و جمع ضمير اول بجهت عموم مؤمن و مؤمنه است چه آنها در سياق نفى واقع شدهاند و جمع ثانى براى تعظيم گاهى كه اضافه امر بضمير اضافه