تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٩ - سوره النمل(٢٧) آيات ٤٠ تا ٤٩
إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ و علما را خلافست در باب تزوج او بسليمان بعد از اسلام و مال كار او بعضى گفتهاند كه سليمان او را در حباله خود در آورده و از او فرزندان متولد شد و ملك و ولايت را باو تفويض نمود و جنيان را فرمود تا از براى وى حصن بنا كردند در زمين يمن كه از تحت قدرت آدميان بيرون بود يكى سلحون و ديگرى ينبون و سيم عمران و او را بآن ولايت فرستاد و در هر ماه يك بار بزيارت او رفتى و سه روز نزد او مقام كردى بامداد از شام روانه شدى و نماز پيشين در يمن بودى جمعى ديگر برانند كه سليمان وى را گفت كه اختيار كسى كن تا تو را بوى دهم گفت مرا رغبت نكاح نيست سليمان گفت كه در اسلام جايز نيست كه كسى رغبت نكاح نكند بلقيس جواب داد كه چون از اين چاره نيست تبع را كه در ملك همدانست اختيار كردم سليمان وى را بتبع عقد بست و بيمن فرستاد ذويعه كه امير جن بود مامور بلقيس ساخت تا از براى وى حصنى چند بنا كرد و چون سليمان وفات يافت و جنيان دانستند از عمل خود دست برداشتند يكى از ايشان بر سنگى بزرگ نقش كرد كه ما بنا كرديم صلحن و مراوح و مرواع و ينبون و هنده و هينده و فيكوم را و اين حصن هائيست در يمن كه عمل شياطين است و آصف بن بر خيارا در حين وفات خليفه خود ساخت چنان كه عياشى در تفسير خود باسانيد معتبره نقل كرده كه موسى بن محمد بن محمد بن على بن موسى و يحيى بن اكثم روزى بهم ملاقات كردند يحيى از او چند مسئله پرسيد وى جواب آن ندانست پس نزد برادر خود آمد على بن محمد (ع) بعد از آنكه اطاعت او نموده بود و اقرار به امامت او كرده و گفت جان من فداى تو باد پسر اكثم از من مسئله چند پرسيده آن را از تو استفسار مىكنم آن حضرت بخنديد و گفت چرا جواب نگفتى جواب داد كه بآن عارف نبودم فرمود كه بيان آن مسائل كن گفت مرا خبر ده از سليمان كه چرا با آنكه پيغمبر بود محتاج بعلم آصف بوده و بعد از آن مسائل ديگر از او پرسيد آن حضرت فرمود كه
يا اخى اكتب بسم اللَّه الرحمن الرحيم سئلت عن قول اللَّه فى كتابه قال الذى عنده علم من الكتاب فهو آصف بن برخيا و لم يعجز سليمان عن معرفة ما عرف آصف لكنه صلوات اللَّه عليه احب ان يعرف من امه من حجش الانس انه الحجة من بعده و ذلك من علم سليمان اودعه آصف بامر اللَّه ففهمه اللَّه ذلك لئلا يختلف فى امامته و دلالته كما فهم سليمان من حيات داود (ع) ليعرف امامته و نبوته من بعده لتاكيد الحجة على الخلق
يعنى اى برادر من بنويس كتابى به يحيى و آن را ببسم اللَّه مصدر گردان و بگو كه سؤال كردى مرا از قول حق تعالى در كتاب خود كه الذى عنده علم من الكتاب بدانكه اين كس آصف بن برخيا بود و سليمان عاجز نبود از آنچه آصف مىدانست لكن ميخواست كه اعلام اهل ايمان كند از جن و انس كه او بعد از او حجت خدا خواهد بود و سليمان بامر خدا اينعلم را بوديعت بآصف داده بود و حقتعالى آن را تفهيم آصف نموده