تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥٩ - سوره الروم(٣٠) آيات ١ تا ٩
نامه اطلاع يافت موضعى معين كرد و با تمام لشگر خود آنجا رفت بجهة آنكه از غدر فارسيان انديشه ميكرد و شهريران با پنجاه مرد در مقابل آن خيمه زد و فرود آمد پس در آن موضع معين با هم نشستند و ترجمانى آوردند تا مضمون اقوال هر يك را اعلام ايشان نمايد و با هر يك از ايشان كاردى بود شهريران گفت بدانكه دشمن تو كه اين شهرها را ويران كرد منم و برادر من است كسرى بر ما حسد برد و مرا امر كرد كه برادر را بكشم امر او را انقياد نكرده و برادر مرا بجاى من نشاند و والى ساخت و وى را فرمود تا مرا بكشد اكنون هر دو برادر با هم معاهده نمودهايم بايمان غلاظ و شداد و خلع اطاعت او نمودهايم و كمر اطاعت ترا بر ميان بستهايم ما را لشگر ده تا با وى مقاتله كنيم و همه ممالك او را بتصرف تو درآوريم بعد از آن اشارت بقيصر كرد كه سر در ميان دو كس باشد چون سه كس شنيدند آشكار گردد بدين مضمون كه كل سر جاوز الاثنين شاع صلاح در آن آنست كه ترجمانرا بكشى قيصر بكشتن ترجمان امر كرد و لشگر بسيار بشهريران داده بكارزار كسرى فرستاد و شهريران روانه ملك كسرى شده بهر شهر كه ميرسيد ميكند و ميسوخت تا كه كسرى مغلوب شده بناحيه گريخت و ملك فارس بر قيصر روم مسخر گشت و اينخبر روز حديبيه برسول (ص) رسيد و مسلمانان شاد شدند و مشركان منكوب و مغموم گشتند ابو عمر و شيبانى از رسول خدا (ص) روايت كرده كه پارس را يك نطيحه يا دو نطيحه باشد بر روم و بعد از آن ديگر ايشان را دولت نبود و اهل روم ذات القرونند كه هر گه كه قرنى برود قرنى ديگر بيايد تا آخر روزگار القصه آيه مذكوره و آنچه بعد از اينست اخبار است از امور كاينه در مستقبل و آن از جمله اعجاز قرآنست لِلَّهِ الْأَمْرُ مر خداى را است حكم و فرمان مِنْ قَبْلُ پيش از غلبه پارس بر روم وَ مِنْ بَعْدُ و بعد از غالب شدن روم بر فارس يعنى در همه وقت قضاى او نافذ است و همه كار در قبضه اختيار او است پس مغلوبية و غالبية هر يك از ايشان در اول و آخر بامر او سبحانه است و بقضاى مبرم او و تلك الايام ندا و لها بين الناس و در كشف الاسرار گفته كه مراد بقبل و بعد قبل ازلست و بعد ابد يعنى امر ازلى و ابدى او را است كه خداوند ازل و ابد است وَ يَوْمَئِذٍ و در آن روز كه روميان بر فارسيان غلبه كنند يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ شاد خواهند گشت مؤمنان بِنَصْرِ اللَّهِ بيارى كردن خدا مر اهل كتاب را بر قومى كه كتاب ندارند و در ارض مقدسهاند چه در اينصورت انقلاب تفالست مر اهل ايمان را از ظهور صدق اخبار مؤمنان و بردن گرو و از ياد يقين صحابه و گفتهاند كه فرح بآنست كه بعضى ادعاى دين بر بعضى غلبه كردند و جمعى را نابود ساختند چنان كه گذشت بِنَصْرِ يارى ميدهد خداى مَنْ يَشاءُ هر كرا ميخواهد وَ