تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٤٤ - سوره العنكبوت(٢٩) آيات ٤٠ تا ٤٩
كه ايمان آوردهايم بخدا و رسول او پس اگر قايل بباطل شدهاند تصديق ايشان نكردهايد و اگر حق گفتهاند تكذيب ايشان ننمودهايد وَ كَذلِكَ و هم چنان فرو فرستاديم بر انبياى سابق كتب خود را أَنْزَلْنا فرو فرستاديم إِلَيْكَ الْكِتابَ بسوى تو قرآن را كه كتابيست موافق كتب سابقه در اصول دين اسلام و مصدق آن فَالَّذِينَ پس آنان كه آتَيْناهُمُ الْكِتابَ دادهايم ايشان را علم كتاب متقدمان چون ابن سلام و امثال او يُؤْمِنُونَ بِهِ مىگروند بقرآن يا مراد آنهااند كه پيش از بعث حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله بقرآن گرويدند بجهت يافتن نعت و صفت وى را در تورية چون قيس ابن ساعده و بحيره و نسطور و ورقه و اضراب ايشان و يا اهل اسلام كه بقرآن گرويدهاند وَ مِنْ هؤُلاءِ و از اين گروه عرب يا اهل مكه يا كسانى كه در عهد پيغمبرند از اهل كتابين مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ كسى هست كه مىگرود بقرآن يا محمد وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا و منكر نشوند آيتهاى كتاب ما را كه در كمال ظهور است و زوال شبهه از آن و قيام حجت بر آن إِلَّا الْكافِرُونَ مگر ناگرويدگان از يهود چون كعب ابن اشرف و معاندان عرب چون ابو جهل و مانند وى از آنها كه متوغلند در كفر با آنكه جازمند بصدق آن و عالم بآنكه معجزه آن حضرت است كه اشاره اليه بقوله وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا و نبودى تو كه بخوانى مِنْ قَبْلِهِ پيش از نزول قرآن مِنْ كِتابٍ هيچ كتابى از كتب منزله وَ لا تَخُطُّهُ و نمىنويسى كتابى را بِيَمِينِكَ بدست راست خود ذكر يمين بجهت زيادتى تصوير است در نفى كتابت و نفى تجوز در اسناد يعنى هرگز نخوانده و مطلقا خط ننوشته و ظهور اين كتاب كه جامع علوم شريعت است بر امى كه عارف بقرائت و تعلم نباشد خارق عادتست و اگر خواننده يا نويسنده مىبودى إِذاً آن هنگام لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ در شك افتادندى تباهكاران و كجروان يعنى مشركان عرب گفتندى كه چون ميخواند و مينويسند پس قرآن را از كتب پيشينيان التقاط كرده بر ما مىخواند چه او كتاب خوان و كتاب نويس است و چون با اميت منطقى اين تهمت از تو مسلوب باشد يا يهودان در شك افتادندى كه در كتب خود خواندهايم كه پيغمبر آخر الزمان امى باشد و اين كس قارى و كاتب است پس ميفرمايد چون كه مساوى ايشان در مولد و منشا و عادت جارى نيست در آنكه شخصى در ميان قومى نشو و نما يافته باشد و ايشان از حين صغر تا كبر در سفر و حضر از او مشاهده كرده باشند كه تعليم از كسى نگرفته و چيزى نخوانده و